خانم غرق نشدنی

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 20 آبان 1395

در این درس در رابطه با خانمی به نام ویولت جسوپ صحبت می‌کنیم که در سه فاجعه‌ی دریایی بزرگ (که یکی از آن‌ها کشتی معروف تایتانیک بوده است) حضور داشته است و جان سالم به دربرده است. به خاطر همین به وی لقب خانم غرق نشدنی (miss unsinkable) داده‌اند. توجه شما را به این داستان انگلیسی جلب می‌کنم.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان واقعی)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

ویولت جسوپ، که به وی لقب خانم غرق نشدنی (Miss Unsinkable) داده بودند، در سه فاجعه ی بزرگ دریایی که شامل فاجعه ی کشتی تایتانیک می شد، حضور داشت و جان سالم به در برد.

خانم غرق ‌نشدنی

ضرب‌المثل معروفی وجود دارد که اتفاقات بد، سه بار رخ میدهد. خانم ویولت جسوپ میتواند این موضوع را کاملاً تأیید کند. ویولت، به‌عنوان مهماندار و پرستار، در سه عدد از بزرگ‌ترین کشتیهای زمان خود ، خدمت کرده است. و در هر سه کشتی، تا سر حد مرگ پیش رفته است.

ویولت، نجات‌یافته‌ای از سنین جوانی بود. وی به‌عنوان دختر مهاجری ایرلندی، در آرژانتین بزرگ شد. در سنین نوجوانی به دلیل ابتلا به بیماری سل، تا سرحد مرگ پیش رفت. دکترها میگفتند که بیشتر از چند ماه زنده نمیماند. اما وی با این بیماری جنگید و سلامتی خود را دوباره به دست آورد.

ویولت، وقتی یک خانم جوان بود، پدرش را از دست داد. وی به همراه باقیمانده‌ی اعضای خانواده‌اش به انگلستان بازگشتند. و وی به جستجوی شغلی به‌عنوان مهماندار، پرداخت. در آن زمان اکثر مهمانداران در انگلستان را زنان میان‌سال تشکیل میدادند. ویولت میان‌سال به نظر نمیآمد؛ بنابراین در مصاحبه‌هایش موفق نبود. کارفرمایان آن زمان به طرز عجیبی فکر میکردند که جوانی و قیافه‌ی زیبا ممکن است مشکلاتی را برای مسافران ایجاد کند. اما ویولت اجازه نداد که این عدم پذیرش‌ها، وی را از این کار منصرف کند. وی نهایت تلاش خود را برای پیدا کردن لباسی ساده، از مد افتاده، و غیر جذاب و شلخته در تن خانم‌ها، انجام داد و دیگر برای مصاحبه‌هایش آرایش نکرد. نقشه‌ی وی موفقیت‌آمیز بود و وی استخدام گشت.

عکسی از ویولت جسوپ به عنوان یک پرستار در کشتی

در سال 1920، ویولت شغلی در کشتی المپیک به دست آورد. این کشتی، یکی از سه کشتی خواهر بسیار بزرگ بود. آن دوتای دیگر یکی تایتانیک بدفرجام، و دیگری بریتانیک بود که باوجوداینکه مثل تایتانیک مشهور نیست، اما همانند آن این کشتی نیز محکوم به فنا شد. هر سه‌ی این کشتیهای خواهر -کشتیهای خواهر (Sister ships) به کشتیهایی گفته میشود که در یک کلاس قرار دارند- قصرهای بسیار بزرگ و لوکسی بودند که روی آب شناور بودند. آن‌ها میتوانستند هزاران نفر را در طول اقیانوس جابه‌جا کنند. و در خود رستوران‌هایی مجلل و اتاق‌های مهمانی تمام مبله داشتند که با لباس‌های ابریشم و مبلمان ابریشمی پرشده بود.

ویولت در کشتی المپیک، به مدت یک سال بود که کار میکرد، تا اینکه اولین اتفاق از بلایای سه‌گانه‌اش، برای وی رخداد. آن روز، روز آرامی بود و دریاها آرام بودند که یک‌دفعه کشتی HMS Hawk به طرز عجیبی به کنار کشتی المپیک کوبید. هیچ‌کسی نمیداند که چطور شد که Hawk دقیقاً به وسط کشتی بزرگ المپیک برخورد کرد. در آن زمان، هیچ‌کدام از مهمان‌ها در اتاق مهمانی، که کشتی Hawk اول به آن کوبید نبودند. به خاطر همین خوش‌شانسی در زمان برخورد، هیچ‌کسی نمرد. و علیرغم اینکه کشتی Hawk یک سوراخ بزرگ در کناره‌ی کشتی المپیک ایجاد کرده بود، این کشتی قادر بود که قبل از اینکه غرق شود، به بندرگاه برگردد. ویولت کاملاً به‌سلامت برگشت و حتی این واقعاً را در دفتر خاطرات خود یادداشت نکرد.

عکسی از صحنه ی پس از برخورد کشتی المپیک با HMS Hawk

شغل بعدی ویولت روی کشتی تایتانیک بود و تقریباً همه میدادند که این داستان چگونه پایان مییابد. وقتیکه ابتدا این کشتی با کوه یخی برخورد کرد، ویولت در اتاق خودش بود. وی یک صدای تصادف و قرچ قروچ‌قروچ و خرد شدن شنید. وی به سمت هم‌اتاقیاش برگشت و گفت: “انگار اتفاقی افتاده است”. سپس ویولت به سمت راهرو رفت و آنجا مهماندار دیگری به وی گفت که کشتی در حال غرق شدن بود. ویولت قبلاً واقعه‌ی تصادفش در کشتی المپیک را به هم‌قطارانش گفته بود. بنابراین فکر میکرد که آن‌ها دارند وی را دست میاندازند. وی به‌زودی متوجه شد که کشتی واقعاً داشت به پایین فرومیرفت بنابراین به‌سرعت دست‌به‌کار شد. وی، شروع به هدایت بیش از 2000 نفر، برای پوشیدن جلیقه‌های نجات و حرکت به سمت قایق‌های نجات کرد. وی، باوجوداینکه میدانست قایق نجات کافی برای همه وجود ندارد، بهترین تلاشش را کرد که کسی را نترساند.

دقیقاً قبل از اینکه ویولت وارد قایق نجاتی شد، بچه‌ای در آغوش وی قرار داده شد. او بعداً در دفتر خاطرات خود، در رابطه با تجربه‌اش در قایق نجات، چنین نوشت:

“درحالیکه نظاره‌گر فرورفتن کشتی بودم، نسیمی کوچک - اولین چیزی که در این شب آرام احساس کرده بودیم - انفجاری بزرگ در سرتاسر چهره‌ی من دمید. که همانند سردی نفوذ یک خنجر بود. من بیحرکت و با سردی و بدبختی نشسته بودم درحالیکه میدیدم تایتانیک روبه‌جلو کج شد. تایتانیک از سمت جلو به پایین آب فرورفت درحالیکه غرش‌های رعدآسای انفجارهایی در زیر آب، شنیده میشد. کشتی مغرور ما، تایتانیک زیبای ما، به سمت آرامگاهش رفت.”

صحنه ای از غرق شدن کشتی تایتانیک

ویولت درحالیکه بچه را در بغل خود گرفته بود، آن شب را گذراند. 1500 مرد و زن، در آن شب جان خود را از دست دادند. روز بعد، 500 مسافر نجات‌یافته، با کشتی دیگری برداشته شدند. ویولت درحالیکه از سرما میلرزید، روی عرشه‌ی کشتی نجات ایستاده بود که مادر گمشده، وی را یافت و بچه را از بغل وی گرفت. مادر، بدون اینکه هیچ تشکری بکند، گستاخانه ازآنجا رفت.

ویولت در دفترچه‌ی خاطرات خود مینویسد که یکی از مهم‌ترین مشکلاتش در کشتی نجات این بود که مسواک نداشت. بعد از حادثه، برادرش با طعنه به وی میگفت: دیگر هیچ‌گاه فاجعه‌ای دیگر را به عهده مگیر، مگر اینکه از داشتن مسواکت، اطمینان خاطر داشته باشی!”

ویولت باوجوداینکه دو بار تا سرحد مرگ پیش رفته بود، از کارش منصرف نشد. وی پس از زنده ماندن در حادثه‌های المپیک و تایتانیک، شغلی را در بریتانیک، آخرین خواهر از این سه کشتی، اتخاذ کرد. سال 1916 بود و جنگ جهانی اول تازه شروع شده بود. بریتانیک به یک کشتی بیمارستانی برای پرستاری سربازان مجروح شده در جنگ بدل شده بود. ویولت در حال مراقبت از پرستاری بیمار بود، که دوباره صدای انفجاری شنید. کشتی به یک مین دریایی برخورد کرده بود. وقتی ویولت این پرستار بیمار را به قایق نجات رساند، به سمت اتاقک خودش رفت تا اموال باارزش خود را جمع کند. او در میان راهروهای در نوسان و کشتیای که به‌سرعت در حال غرق شدن بود قدم زد و جان خود را به خطر انداخت تا ساعت موردعلاقه‌اش، انگشتر، کتاب دعا، و البته، یک مسواک را به همراه خود بردارد. بعد از فاجعه‌ی پیشین، این بار وی مصمم بود که آمادگیهای لازم را داشته باشد.

ویولت به سمت عرشه‌ی کشتی روانه شد و سوار بر یکی از دو قایق نجات باقیمانده شد. به‌محض اینکه قایق نجات به آب انداخته شد، همه‌ی افرادی که روی قایق بودند به بیرون شیرجه زدند. ویولت اول خیلی گیج شده بود تا اینکه فهمید قایق نجاتی که وی سوار آن است، در حال کشیده شدن به سمت ک پروانه‌ی غول‌پیکر است. این پروانه‌ی غول‌پیکر در حال قطعه‌قطعه کردن قایق‌های نجات، مسافران، و هر چیزی بود که با آن تماس پیدا میکرد، بود. خوشبختانه، این بار ویولت در حال مراقبت از یک کودک نبود و وی نیز از روی قایق به بیرون پرید. حتی پس از سال‌ها کار کردن روی کشتیهای مختلف، وی ادعا میکند که این اولین باری بود که زیر آب میرفت. وی به سمت زیر کشتی کشیده شد و کله‌اش به زیر کشتی برخورد نمود. وی میگوید که موهای ضخیمش ضربه را ملایم‌تر کرد. او موفق شد که به سطح آب بازگردد و خودش را به دستان مردی که در قایق نجاتی قرار داشت، رساند.

همانند تایتانیک، این کشتی لوکس بزرگ نیز مانند اسباب‌بازی بچه در هم شکست و غرق شد. آن روز تنها 28 نفر جان خود را از دست دادند زیرا خوشبختانه، هیچ بیماری درون کشتی نبود. ویولت خیلی زود روی قایق نجات غش کرد و روی عرشه‌ی کشتی نجاتی به هوش آمد.

او بعداً در دفترچه‌ی خاطراتش درباره‌ی این نوشت که با مسواک باارزشش در حال مسواک زدن دندان‌هایش، در کشتی نجات بود که یکی از کارکنان به طرز مشکوکی از وی پرسید که آن مسواک را از کجا آورده است.

ویولت پاسخ نسبتاً ضعیفی داد: “این را با خودم آورده بودم”. قیافه‌ی حیرت‌زده و پر از بدگمانی این خدمه‌ی کشتی، ویولت را به این فکر انداخته بود که آیا وی فکر کرده است که او با دشمنان همکاری داشته است و قبل از انفجار کیفی را برای خود از وسایل موردنیاز پر کرده است.

ویولت، بازهم اجازه نداد که این اتفاقات مرگ‌آور، وی را بترساند. به وی لقب خانم غرق نشدنی داده بودند و وی به کار کردن روی کشتیهای دیگر، برای سال‌های زیادی ادامه داد.

وی درنهایت در حومه‌ی انگلیس بازنشسته شد. وی میگوید که در سال‌های بعدی، تماسی از طرف خانمی با وی برقرار شد که آن خانم از ایشان پرسید که آیا وقتی تایتانیک در حال غرق شدن بوده است، بچه‌ای را نجات داده است یا خیر. وقتیکه ویولت به آن خانم میگوید که “بله، خانم پشت تلفن ادعا میکند که همان بچه بوده است. اگر وی واقعاً همان بچه‌ای بوده است که ویولت نجاتش داده بود، به‌وضوح مشخص بود که رفتارش اصلاً بهتر از مادرش نبود. بعد از گفتن “من همان بچه بودم”، وی خندید و تلفن را قطع کرد. جان، دوست ویولت، به وی گفت که احتمالاً بچه‌ای بوده که میخواسته با وی شوخی کند. اما ویولت گفت که این موضوع غیرممکن است. “ نه جان. من هیچ‌وقت این داستان را تا الآن که به تو گفتم، برای کسی تعریف نکرده بودم”.

ویولت جسوپ درنهایت در سن پیری 83 سالگی، بدون هیچ خطری و در صلح و آرامش و روی زمین خاکی، از این دنیا رفت. درحالیکه خیلیها، اگر تنها از یکی از آن سه فاجعه مشهور جان سالم به درمیبردند، بسیار خوش‌شانس در نظر گرفته میشدند؛ ویولت از هر سه‌ی این فاجعه جان سالم به دربرد. وی واقعاً خانم غرق نشدنی بود.

مطالب تکمیلی:

برای خرید درسنامه‌های مختلف این درس، از جمله درسنامه‌های مکالمه و گرامر، به این صفحه وارد شوید.
منبع داستان: وبسایت Deep English . com

متن انگلیسی داستان:

MISS UNSINKABLE

There’s a saying that bad things come in threes. The unsinkable Violet Jessop could vouch for that. Violet was a stewardess and a nurse on three of the biggest ships of her time, and she had close calls with death on all three.

Violet was a survivor from a young age. She grew up in Argentina as the daughter of Irish immigrants. At a young age, she had a brush with death when she got tuberculosis. The doctors said she wouldn’t live more than a few months, but she fought the disease off and regained her health.

When Violet was a young woman, her father died. She and her remaining family members returned to Britain, and she went looking for a job as a stewardess.

At this time in England, most stewardesses were middle-aged women. Violet didn’t look the part, so she was unsuccessful at her interviews. Employers of the time strangely thought her youth and good looks would cause problems with the passengers.

Violet didn’t let these rejections stop her. She did her best to find the plainest, out-of-fashion frumpy clothes she could and stopped wearing make-up to her interviews. Her plan succeeded, and she was hired.

In 1910, Violet got a job aboard the Olympic. It was one of three enormous sister ships. The other two were the ill-fated Titanic and the lesser known, but also doomed, Britannic. All three of these sister ships were giant floating palaces of world-class luxury. They could carry thousands of people across the ocean. They contained upscale restaurants and guestrooms, all furnished with the finest silk cloths and furniture.

Violet worked on the Olympic for just one year before the first of her three disasters. It was a calm day, and the seas were quiet when the HMS Hawk mysteriously slammed into the side of the Olympic. No one knows what led the Hawk to run right into the giant Olympic. At the time, none of the guests were in their guest rooms, which is where the Hawk first hit. Because of this lucky timing, no one died. Even though the Hawk tore a hole into the side of the Olympic, the ship was able to return before it sank. Violet returned safely and didn’t even mention the accident in her diary.

Violet’s next job was aboard the Titanic, and almost everyone knows how that story ends. When the ship first hit the iceberg, Violet was in her room. She heard a crash and a crunch. She turned to her roommate and said, “Sounds as if something has happened.” Violet headed into the hallway where a steward told her the ship was sinking.

Violet had told her shipmates about her accident on the Olympic and thought they must be pulling her leg. She soon realized that the ship really was going down, and quickly got to work. Doing her job, she started to direct the more than 2,000 passengers to put on their life jackets and head to the lifeboats.

Knowing there were not enough lifeboats for everyone, she did her best not to panic anyone.

Right before Violet got on a lifeboat a baby was pushed into her arms.

She later wrote in her diary about the experience in the lifeboat.

“Watching the ship go down, a tiny breeze - the first we had felt on this calm night - blew an icy blast across my face. It felt like a knife in its penetrating coldness. I sat paralyzed with cold and misery as I watched Titanic give a lurch forward. She went down by the head with a thundering roar of underwater explosions, our proud ship, our beautiful Titanic gone to her tomb.” Violet spent the night holding the baby on the lifeboat. 1,500 men and women lost their lives that night. The next day, the remaining 500 surviving passengers were picked up by another boat. As Violet stood shivering aboard the deck of the rescue ship, the missing mother found Violet and grabbed the baby from her arms. Without a word of thanks, the mother rudely walked off.

Violet writes in her diary that one of her biggest problems on the rescue ship was not having a toothbrush. After the accident, her brother teased her saying, “Never undertake another disaster without first making sure of your toothbrush.” Violet was not deterred by her two brushes with death. Having survived the Olympic and the Titanic, she took a job on the last of the three sister ships, the Britannic. It was 1916 and World War I was just breaking out. The Britannic was converted into a hospital ship to care for injured soldiers. Violet was caring for a sick nurse when again she heard an explosion. The ship had hit an underwater mine. When Violet had finished getting the nurse on a lifeboat, she headed to her cabin to get her prized possessions. She walked through tilting hallways and a rapidly sinking ship, risking her life for her favorite clock, a ring, a prayer book and, of course, a toothbrush. After the last disaster, this time she was determined to be prepared.

Violet made her way back to the deck and got aboard one of the final two lifeboats. As soon as the lifeboat hit the water, everyone on the lifeboat jumped off. Violet was at first completely confused until she noticed that her lifeboat was being pulled into a giant propeller. The propeller was chopping up lifeboats, passengers and anything it came in contact with. Thankfully Violet was not caring for a baby this time, and she jumped overboard. Even after years of working on boats, she claims it was her first time being underwater. She was pulled under the ship and hit her head against the bottom of the boat. She says her thick hair luckily cushioned the blow. She managed to make her way to the surface and reached out for the hand of a man in a lifeboat.

Just like the Titanic, the enormous luxury ship broke apart like a child’s toy and sank. That day only 28 people died because there, fortunately, were no patients aboard. Violet soon passed out aboard her lifeboat and awoke aboard a rescuing ship.

She later wrote in her diary about brushing her teeth with her prized toothbrush aboard the rescuing ship when one of the crew suspiciously asked her where she got the toothbrush.

Violet replied rather weakly, ‘I brought it with me.’ The crew member’s look of astonishment and suspicion made Violet wonder if the crew member thought she was in league with the enemy and had prepared a bag before the explosion.

Violet didn’t let her close calls frighten her. She was nicknamed ‘Miss Unsinkable’ and continued working on ships for many years.

She finally retired in the English countryside. In her later years she said she received a call from a woman who asked if she had saved a baby when the Titanic went down. When Violet replied ‘yes,’ the woman on the phone claimed to be that baby. If it was indeed the person Violet saved, she clearly didn’t have any better manners than her mother.

After saying, “I was that baby,” she laughed and hung up. Her friend John told her that it was probably kids playing a prank on her, but she said that was impossible. “No, John, I had never told that story to anyone before I told you now.” Violet Jessop finally passed away at the ripe age of 83, safely and peacefully on land. While most would have been considered extremely lucky to survive a single one of those high profile disasters at sea, Violet made it through all three. She truly was Miss Unsinkable The End.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان بلند انگلیسی

12 دیدگاه:

امنه

سلااام
عالیه دمتون گرم. فقط باید وقت کنم تمام اینها رو تمرین کنم
خدا خیرتون بده

اشرفی

سلام خسته نباشید
لازم دانستم تا بخاطر زحماتتان بویژه تهیه و ارائه این داستانهای بسیار عالی که باترجمه همراه است ( و نیز همینطور داستانها و مطالب قبلی و دیگر مطالب که نتوانستم تک تک تشکر کنم ) صمیمانه از شما تشکر و قدردانی کنم . کارتان بسسسسسسیار ارزشمن و ماندگار است . اجرتان با الله که مطئن هستم خداوند پاداش شما را آنهم چندین برابر در جاهایی دیگر خواهد داد. چون شما ذکات علمتان را داده اید.
وحقیر نیز بسهم خود مصداق کلام مولا اگر کسی کلامی بمن بیاموزد…. بنده و ارادتمند شما خواهم بود.
برای شما آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.
موفففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففففق باشید

سولماز

مرسی ولی داستان بسیار جالبی نبوووووووووود امید وارم داستان های بهتر و بیشتری بزارین

Maryam

It,s so interesting and suitable for me. As I wanna to be an Am student.and because of that I need to boost my English very soon. If I would be corrected in writing I,ll be so glad.

فرهاد ... م....

استاد شما و سایتتون فوق العاده اید…
دمتون گرم

حسین ناصری
حسین ناصری

مخلصم :)

علیرضا

با سلام این داستان ها با پکیچ 12 داستان واقعی فرق دارد یا خیر ؟
با تجدید احترام علیرضا

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
بله کاملا فرق دارد.

kiya

سلام.يه سوال داشتم.براي تمام كتاب هاي صوتي ديگه هم همين طور انجام دهيم؟چهار پنج بار به داستان صوتي گوش كنيم و بعد صوت همراه با فايل pdf.كه البته داستان هاي ديگه سرعت نرمال و تند و اهسته ندارند.ولي كلا روش پيشنهادي شما براي كتاب هاي صوتي همين هست درسته؟

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
روش پیشنهادی مطالبی هست که در نوشته ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه گفتم.

arash

سلام
ببخشید چه طور میشه فایل های صوتی رو دانلود کرد
هیچ کجا برای دانلود قرار ندادید

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
با نرم افزاری مثل internet download manager یا اگر از مرورگر فایرفاکس استفاده میکنین افزونه ی Flashgot

مژگان

باسلام آیااستفاده از این قابلیت فایر فاکس در گوشی همراه هم هست؟

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
فکر نمیکنم
باید تو کامپیوترتون دانلود کنین و بریزین تو موبایلتون

Mehdi

بازم سلام اقا حسین. ممنون. اره حق با شماست با کروم هیچ مشکلی نداره. مرسی به خاطر محبتت.

Mehdi

شرمنده برا سومین بار . قسمت future هم لینک دانلود نمیده شاید مشکل از مرورگر من باشه. اگه محبت کنی چک کنید واقعا ممنون میشم.

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
هر سه تا فایل رو امتحان کردم مشکلی نبود.
با یه مرورگر دیگه امتحان کنین ببینین کار میکنه یانه. بعدش به من اطلاع بدین.
ممنون میشم

Mehdi

ببخشید اقا حسین دوباره. Active Speaking Part A
هم لینکش فعال نمیشه.ممنون بازم.

Mehdi

سلام اقا حسین.ببخشید لینک Slow Speed فعال نمیشه. مرسی.