احساس غربت روی زمین و فراتر از آن

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 20 آبان 1395

خیلی از شما احتمالاً با واژه‌ی Homesick (احساس غربت) آشنایی دارید. کسی که برای مدت زیادی از خانواده‌اش، سرزمینش، یا کشورش دور باشد احتمال دارد که به انواع حاد این بیماری مبتلا شود. اما به نظر شما کسی که برای مدت زیادی اصلاً از زمین دور باشد چه اتفاقی برایش میفتد؟ سفر انسان به مریخ دیگر خیلی دور از انتظار نیست. برای همین، دانشمندان به بررسی این موقعیت پرداخته‌اند که دوری انسان از زمین، چه فشارهای روانی می‌تواند ایجاد کند.

از طرف دیگر، در قسمت دوم نوشته، به داستان عجیبی از یک زوج کره‌ی جنوبی می‌پردازیم که به‌صورت انفرادی به دستور دیکتاتور کره‌ی شمالی ربوده می‌شوند. این زوج در حقیقت فیلم‌ساز بودند و دیکتاتور کره‌ی شمالی می‌خواست از آن‌ها برای ساخت فیلم استفاده کند. هیچ‌کدام از این دو، نمی‌دانستند که دیگری نیز ربوده شده است و در کشور کره‌ی شمالی، احساس غربت می‌کردند تا اینکه یک روز ماجرا برایشان روشن می‌شود.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان واقعی)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

احساس غربت روی زمین و فراتر از آن

طبق یک ایمیل جدید، یک فضانورد نیجریایی در فضا گرفتار شده، و به‌شدت دچار احساس غربت شده است. او از سال ۱۹۸۹ در یک ایستگاه فضایی روس، تنها و بی‌کس رها شده، و به کمک شما نیاز دارد. شما احتمالاً از این قضیه خبر نداشته‌اید، زیرا آن ایستگاه، یک ایستگاه نظامی فوق سر‌ی بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۰، فضانوردان شوروی به زمین بازگردانده شدند؛ اما آباچا توندا، سرگرد نیروی هوایی از نیجریه آنجا باقی ماند. مرتباً برایش آذوقه فرستاده می‌شود و حالش خوب است. اما خبر بد این است که او برای پروازِ برگشت خود باید سه میلیون دلار بپردازد. بااینکه او در چهارده سال گذشته، ۱۵ میلیون دلار جمع کرده است؛ هیچ راهی برای دست یافتن به این پول‌ها ندارد.

این ایمیل را برادرزاده‌ی این فضانورد فرستاده و دنبال کسی می‌گردد که بتواند به او کمک کند. او به یک نفر احتیاج دارد که انتقال بانکی پس‌انداز آن فضانورد را به عهده بگیرد، و سپس، پول را برای هزینه‌ی سفر بازگشت عمویش پرداخت کند. در عوض، او نیز ۳۰ درصد از این ۱۵ میلیون دلار را به او پاداش می‌دهد. به نظر معامله‌ی خوبی است، نه؟ اگر دوست دارید، فقط باید جزئیات حساب بانکی‌تان را بفرستید.

مرد ثروتمندی که برای دسترسی به پول‌هایش به کمک نیاز دارد یکی از کلاه‌برداری‌های رایج ایمیلی است. معمولاً کلاه‌بردارها ماجرای یکی از اعضای خانواده‌ی سلطنتی را که آواره و دور از وطن است، و یا تاجری را که ربوده شده و برای دسترسی به پول‌هایش به کمک یک غریبه نیاز دارد، را بازگویی می‌کنند. ماجرای فضانوردی که دچار احساس غربت شده ترفند جدیدی است.

صرف‌نظر از کلاه‌برداری ایمیلی، یک سؤال جالب درباره‌ی احساس غربت در فضا مطرح می‌شود. اکنون چندین مأموریت سفر به مریخ در حال برنامه‌ریزی است، و احتمال دارد که بشر ظرف چند دهه به آنجا سفر کند. مطابق یکی از این برنامه‌ها، رفت‌وبرگشت به مریخ ۵۰۱ روز طول خواهد کشید. برخی افراد به این فکر افتاده‌اند که از قبل به مشکلات روانی که ممکن است براثر دور بودن از سیاره زمین برای انسان پیش بیاید، فکر کنند. ماری روچ، روانشناس و نویسنده کتاب چمدان‌ها را برای سفر به مریخ ببندید ، معتقد است که افرادی که دیگر نمی‌توانند زمین را ببینند، ممکن است به اضطراب، افسردگی و شاید حتی توهم دچار شوند. او این حالت را پدیده‌ی «ندیدنِ زمین» می‌نامد.

محققان به دنبال این هستند که بفهمند سفر به مریخ چه مشکلات روانی برای انسان ایجاد میکند.

مردم مطمئناً در مسافت‌های بسیار کمتر نیز دچار احساس غربت شده‌اند. ایده‌ی بیمار شدن به خاطر دوری از خانه، از یونان باستان وجود داشته است. از قرن ۱۷ میلادی احساس غربت و دل‌تنگی برای خانه نوعی وضعیت پزشکی محسوب می‌شد. یک گروه سرباز دور از خانه دچار مشکلات قلبی، اختلال در خواب و جنون شده بودند. یک پزشک سوئیسی این وضعیت را «نوستالژی» نامید. امروزه واژه نوستالژی به دل‌بستگی به گذشته اطلاق می‌شود اما در قرن ۱۷ و تا قرن ۱۹ به معنای احساس دل‌تنگی برای خانه بود. این حس فقط دل‌تنگی برای خانه نبود. بلکه یک وضعیت پزشکی بود. طبق نظر سوزان مات، نویسنده‌ی کتاب تاریخچه‌ی احساس غربت در امریکا ، این حس می‌تواند موجب تنگی نفس، تپش قلب، اسهال خونی، تب و مشکلات ریوی شود. برخی حتی بر این باور بودند که دل‌تنگی برای خانه می‌تواند انسان را بکشد.

پزشکان در جنگ داخلی آمریکا ۵۰۰۰ سرباز مبتلا به احساس دل‌تنگی برای خانه را شناسایی کردند. گزارش شد که ۷۴ نفر از آن‌ها براثر آن جان سپردند. در آن روزها، پزشکان بر این باور بودند که تنها درمان دل‌تنگی برای خانه، برگشتن به خانه بود. برای بسیاری از سربازان تشخیص دل‌تنگی در آن‌ها از سوی پزشک، بلیت بازگشت به خانه و خروج از میدان نبرد به‌حساب می‌آمد.

امروزه ما دیگر دل‌تنگی برای خانه را یک وضعیت پزشکی نمی‌دانیم. ما دل‌تنگی برای خانه را چیز کوچکی می‌دانیم که اندکی غمگینمان می‌کند. اندکی حال و هوای خانه، حال افرادی که نمی‌توانند راحت به خانه بازگردند را بهتر می‌کند. خوردن غذای موردعلاقه، تماشای تلویزیون یا شنیدن موسیقی وطنی، و یا ارتباط آنلاین با دوستان قدیمی یا خانواده، درمان‌های رایج دل‌تنگی برای خانه هستند.

به‌ندرت کسی از جمع دل‌تنگان بتواند تصور کند که همسر سابقش، حس دل‌تنگی‌اش برای خانه را علاج کند. در ماجرای عجیبِ شین سانگ اوکی، و چوئی یون هی، این مطلب صدق می‌کند.

چوئی یکی از مشهورترین ستارگان سینمای کره جنوبی در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم بود. همسر سابق او، شین، نیز تهیه‌کننده و کارگردان سینما به همان اندازه مشهور بود و ۱۷۰ فیلم را تهیه و کارگردانی کرده بود. او سلطان سینمای کره لقب گرفته و هم‌تراز استفان اسپیلبرگ بود.

چویی در سال ۱۹۷۸ پس‌ازاینکه فهمید شوهر کارگردان معروفش به او خیانت کرده از شین طلاق گرفت. اندکی پس از طلاق ناپدید شد. در بیشتر داستان‌های جنایی، یک همسر عاشق‌پیشه در جنایت دست دارد بنابراین تعجبی نداشت که مردم به شین مظنون شوند. شین برای رفع اتهام از خود، به هنگ‌کنگ سفر کرد تا او را پیدا کند. پس‌ازآن، خود او نیز ناپدید شد.

مأموران کره شمالی، به دستور مستقیم دیکتاتور کره شمالی، کیم جونگ ایل، چوئی و شین را ربوده بودند. کیم، یکی از علاقه‌مندان دوآتشه‌ی فیلم بود و مجموعه‌ای از ۲۰۰۰۰ فیلم از سراسر جهان را گردآوری نموده بود. او حتی یک کتاب هم درباره ساخت فیلم نوشت که در باب هنر سینما نام داشت و البته کتاب راهنمای تمام فیلم‌سازان کره شمالی بود. کیم، از نبودِ خلاقیت در کار کارگردانان کره‌ای کلافه شده بود. شاید این کارگردانان می‌ترسیدند مبادا خلاقیت هنری در کارشان به مذاق دیکتاتور خوش نیاید. راه‌حل کیم، واردکردن دو نفر از هنرمندان موردعلاقه‌اش به نام‌های چوئی یون هی و شین سانگ اوکی بود. او که می‌دانست آن‌ها هیچ‌وقت نخواهند آمد، دستور داد که آن‌ها را بدزدند.

وقتی چوئی با قایق به کره‌ی شمالی رسید کیم در اسکله منتظر بود و یک عکاس هم آماده بود تا ملاقاتشان را ثبت کند. کیم بعدها آن عکس را به‌عنوان یادگاری اولین دیدارشان برای چوئی فرستاد. همان‌طور که می‌توانید حدس بزنید چوئی شبیه زنی بود که به‌تازگی ربوده شده بود و کیم هم لبخند بزرگی بر لب داشت.

چوئی و شین در ویلاهای مجللی مستقر شدند. چند سال نمی‌دانستند که چرا آن‌ها را ربوده‌اند. همچنین هیچ‌یک نمی‌دانستند که دیگری نیز ربوده شده و در کره شمالی است. شین چند بار سعی کرد فرار کند و برای این کار او را دو سال در یک زندان صحرایی محبوس کردند.

چوئی را اغلب به مهمانی‌های میگساری اعیان کشور می‌بردند و او در آنجا نهایت تلاشش را می‌کرد که به نظر برسد به او خوش می‌گذرد. در یکی از این مهمانی‌های در سال ۱۹۸۳ شنید که با ورود کسی صدای هلهله و کف زدن بلند شد. فکر کرد شاید دارند برای کیم دست می‌زنند اما وقتی جمعیتی که دست می‌زدند کنار رفتند، همسر سابقش شین را دید.

ابتدا حتی چهره لاغر و نحیف شین را نشناخت. شین دو سال طولانی را در یکی از طاقت‌فرساترین زندان‌های کره‌ی شمالی گذرانده بود. او ۱۶ ساعت در روز مجبور بود تا در وضعیتی شکنجه آمیز پشتش را صاف کرده، و سرش را به حالت تعظیم به پائین بیندازد. اگر حرکت می‌کرد کتکش می‌زدند. سپس ناگهان آزادش کردند و به او گفتند که کیم او را بخشیده است و حالا قرار است برای کره شمالی فیلم بسازد. ده روز پس از آزادی از زندان، به مهمانی آورده شده بود و چوئی را می‌دید. کیم گفت: «بسیار خوب، بروید و همدیگر را در آغوش بگیرید! چرا آنجا ایستاده‌اید؟ زوج ابتدا با بی‌میلی و سپس با احساسات در آغوش هم جای گرفتند. در سالن فوران شادی و سرور به هوا رفت.

سپس کیم اعلام کرد که آن‌ها قرار است دو ماه دیگر در سالروز ولادت پدرش باهم ازدواج کنند.

شین و چوئی به ویلای مجلل فرستاده شدند و اولین کاری که کردند این بود که آب دستشویی را باز کنند. آن‌ها می‌دانستند که احتمالاً در اتاق میکروفن کار گذاشته بودند و صدای آب مانع از ثبت صدای آن‌ها هنگام حرف زدن می‌شد. پس از اطمینان از اینکه هیچ‌کدامشان شستشوی مغزی نشده بودند خیلی زود دوباره عاشق هم شدند.

هردوی آن‌ها مصمم بودند که فرار کنند اما در آن زمان مجبور بودند دستورات کیم را اجرا کنند. شین و چویی در سه سال بعد هفت فیلم برای کیم ساختند. آن‌ها اعتماد کیم را جلب کردند و در سال ۱۹۸۶ به آن‌ها اجازه داده شد برای کسب‌وکار فیلم‌سازی به اتریش سفر کنند. مأموران کره شمالی مانند بازِ شکاری آن‌ها را زیر نظر داشتند اما یک روز آن دو فرصتی به دست آوردند تا یک تاکسی گرفته و فرار کنند. آن‌ها از دست مراقبانشان فرار کرده و به سفارت امریکا و سپس به آمریکا رفتند.

شین و چوی بعد از فرار از دست کره ای ها

شین و چوئی تا سال ۲۰۰۶ و زمان مرگ شین باهم پیوند زناشویی داشتند. پس از چند سال زندگی و فیلم‌سازی در آمریکا آن‌ها سرانجام تصمیم گرفتند به خانه خود در کره جنوبی بازگردند.

در زمانه‌ای که جهانی‌شدن روزبه‌روز گسترده می‌شود، هرروز افراد بیشتر و بیشتری خارج از کشور زندگی و کار می‌کنند. درواقع در سال ۲۰۱۵ دویست و چهل‌وچهار میلیون نفر در کشورهای خارجی زندگی می‌کردند. بنابراین دل‌تنگی برای خانه چیزی است که افراد بسیاری باید با آن دست‌وپنجه نرم کنند. برای بسیاری افراد درمان دل‌تنگی برای خانه یک پرواز، یا تماس از طریق نرم‌افزار اسکایپ و یا فرستادن ایمیل است. به امید اینکه دیکتاتورهای دیوانه، جنگ‌های داخلی و ظلمات عمیق و گسترده فضا هیچ‌کدام از شما را از خانه‌تان دور نکند.

مطالب تکمیلی:

برای خرید درسنامه‌های مختلف این درس، از جمله درسنامه‌های مکالمه و گرامر، به این صفحه وارد شوید.
منبع داستان: وبسایت Deep English . com

متن انگلیسی داستان:

HOMESICKNESS ON EARTH AND BEYOND

According to a recent email, a Nigerian astronaut is trapped in space, and he is extremely homesick. He has been stranded in a Soviet space station since 1989 and needs your help. You probably haven’t heard of this because it was a top-secret military space station. When the Soviet Union broke up in 1990, Soviet cosmonauts were sent back to earth, but Air Force Major Abacha Tunde of Nigeria was left there. Supplies have been periodically sent to him, so he is in good health. The bad news is he needs three million dollars to pay for a return flight. And although he has collected 15 million dollars in back pay over the past 14 years, he has no way to access this money.

The email is from the nephew of the astronaut who is looking for someone to help. He needs someone to accept a bank transfer of the astronaut’s back pay, and then send the money to pay for his uncle’s return trip to earth. In exchange, he will give 30% of the 15 million dollars as a reward. Sounds like a good deal, doesn’t it? If you’re interested, all you need to do is send your bank account details.

A rich man who needs help accessing his money is a common email scam. Usually, the scam tells a story about an exiled member of a royal family or a kidnapped businessman who needs a stranger to help him access his money. This new variation of a homesick astronaut is a creative twist.

Email scams aside, it does raise an interesting question about homesickness in space. There are multiple real missions to Mars being planned now, and it is likely that humans will go there in our lifetime. According to one plan, a round-trip flight to Mars will take 501 days. Some people are starting to think ahead to the psychological problems humans may suffer being so far from mother earth. Mary Roach, a psychologist and author of the book Packing for Mars, says that people who lose sight of Earth might suffer anxiety, depression and maybe even hallucinations. She’s calls this the “earth-out-of-view-phenomenon.”

Certainly, people have suffered serious homesickness over much smaller distances. The idea of being sick from missing home has been around since the ancient Greeks. Starting in the 17th century, homesickness became thought of as a medical condition. A group of Swiss soldiers away from home suffered from heart problems, sleep problems, and dementia. A Swiss physician named this medical condition ‘nostalgia’. Today, the word ‘nostalgia’ means a longing for the past, but in the 17th century and continuing into the 19th century, it meant homesickness. And homesickness wasn’t just missing home. It was a medical condition. According to Susan Matt, the author of Homesickness: An American History, it could cause “a shortness of breath, palpitations of the heart, dysentery, fever, (and) problems with the lungs.” And people believed homesickness could even kill you.

Doctors during the US civil war diagnosed 5,000 soldiers as suffering from homesickness. And 74 soldiers were reported to have died from it. In those days, they believed that the only cure for homesickness was to return home. For many soldiers a doctor’s diagnosis of homesickness was a golden ticket home and off the battlefield.

Today, we don’t talk about homesickness as a medical condition. We now think of homesickness as a minor thing that makes us a little sad. For people who aren’t able to easily return home, a little taste of home usually makes them feel better. A favorite food, some television or music, or connecting with old friends and family online are common cures for homesickness. Few homesick people would imagine that their ex-wife or ex-husband could be the cure for homesickness. In the strange story of Shin Sang-ok and Choi Eun-hee that was exactly the case.

Choi was one of the most famous movie stars in South Korea in the 1950s and 60s. Her ex-husband, Shin, was an equally famous movie producer and director with 170 movies to his name. He was called the “Prince of Korean Cinema” and has been compared to Stephen Spielberg.

In 1978, after finding out that her famous moviemaker husband had cheated on her, Choi divorced Shin. Not long after her divorce, she disappeared. In most cases of foul play, a romantic partner is involved in the crime, so it was not surprising that people were suspicious of Shin. To clear his name, Shin traveled to Hong Kong to look for her. And then, he also disappeared.

North Korean agents on the direct orders of former North Korean dictator, Kim Jong Il, had kidnapped both Choi and Shin. Kim was a huge movie buff who owned a library of 20,000 movies from around the world. He even wrote a book on movie making called On the Art of the Cinema, which was, of course, the manual for all North Korean directors. Kim was frustrated by the lack of creativity of North Korean directors. These directors were probably terrified to take any artistic risks for fear of upsetting the dictator. Kim’s solution was to import two of his favorite artists, Choi Eun-hee and Shin Sang-ok. Knowing that they would never agree to come, he had them kidnapped.

When Choi arrived in North Korea by boat, Kim was waiting at the dock with a photographer ready to record their meeting. Kim later sent the photo to Choi as a joyful memento of their first meeting. As you can imagine, Choi looked like a woman who had just been kidnapped, while Kim had a big smile on his face.

Both Choi and Shin were set up in luxurious villas. For years, they were left in the dark as to why they had been kidnapped. Neither knew that the other had also been kidnapped and was in North Korea. Shin repeatedly tried to escape and was punished by being thrown into a prison camp for over two years.

Choi was often brought to lavish parties for the country’s elite, where she did her best to look like she was enjoying herself. At one of these parties in 1983, she heard applause as someone entered. She thought they must be applauding Kim, but when the crowd of cheering people parted, she saw her ex-husband Shin.

At first, she didn’t even recognize his emaciated face. He had spent two long years in one of North Korea’s hardest prisons. For 16 hours a day, he was forced to sit in a torture position with his back straight and head bowed. If he moved, he was beaten. And then suddenly he was released, told that Kim had forgiven him, and now he would make movies for North Korea. Ten days after being released from prison, he was brought to the party and saw Choi. “Well, go ahead and hug each other! Why are you just standing there?” Kim said. “The pair embraced, first awkwardly, then emotionally, sinking into each other’s arms. The room erupted into cheers.”

Kim then declared they would be remarried in two months on his father’s birthday.

Shin and Choi were sent to a luxury villa, and the first thing they did was turn the water on in the sink. They knew that the room was probably bugged, and the water noise would stop the microphones from recording what they were saying. After confirming that neither of them had been brainwashed, they soon fell in love again.

They both were determined to escape, but for the time being they had to do what Kim ordered. Over the next three years, Shin and Choi made seven films for Kim. They won Kim’s trust and in 1986 they were allowed to travel to Austria on film business. North Korean agents watched them like hawks, but one day they had a chance to jump in a taxi and escape. They slipped their minders and made it to the US embassy and later to the US.

Shin and Choi stayed married until Shin’s death in 2006. After a few years of living and making films in the US, they finally did make their return home to South Korea.

In an age of increasing globalization, more and more people are living and working abroad. In fact, 244 million people were living in foreign countries in 2015. So homesickness is something many have to deal with. For most people the cure for homesickness is only a flight, Skype call or email away. Here’s to hoping that none of you is ever separated from home by mad dictators, civil wars, or the vast dark deepness of space.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان بلند انگلیسی