چوپان دروغگو

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 26 آبان 1395

داستان چوپان دروغ‌گو را همه در دوران ابتدایی در کتاب فارسی خوانده‌اند. این داستان در رابطه با پسرک چوپانی بود که سربه‌سر اهالی روستا می‌گذاشت. و وقتی‌که واقعاً هیچ گرگی به گله‌اش حمله نکرده بود، داد می‌زد گرگ که اهالی روستا به آنجا بیایند و وی به آن‌ها بخندد. اما یک‌بار واقعاً گرگی به گله‌ی وی حمله کرد و …

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان های کودکانه)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

فایل ویدئویی داستان:

ترجمه فارسی داستان:

چوپان دروغ‌گو

روزی روزگاری پسرک چوپانی بود که گوسفندانش را در دشتی نزدیک روستا به چرا می‌برد.

روزی از روزها به سرش زد که کمی سربه‌سر هم‌ولایتی‌هایش گذاشته و کمی خوش بگذراند. به‌طرف روستا دوید و با تمام توان فریاد زد: «گرگ اومده! گرگ اومده! به دادم برسید! می خوان گوسفندامو بخورن!»

روستائیان دل‌رحم کسب‌وکارشان را رها کردند و به‌طرف دشت دویدند تا به او کمک کنند. اما وقتی به آنجا رسیدند پسرک چوپان فقط به آن‌ها خندید. آن‌طرف‌ها اصلاً اثری از گرگ نبود!

روستائیان حیران شده بودند و می‌گفتند: «پسر جان تو نباید از این شوخی‌ها بکنی. این چیزها شوخی‌بردار نیست.» پسرک گفت: «باشه. دیگه از این شوخیا نمی‌کنم.» مردم به ده بازگشتند و پسرک هم نزدیک گله‌اش رفت.

روزی دیگر بازهم پسرک همان حقه را سوار کرد. با تمام قوا داد می‌زد: «گرگ! گرگ اومده! کمک کنید گرگه اومده گوسفندارو بخوره!»

بازهم روستائیان مهربان دوان‌دوان از راه رسیدند و بازهم وقتی پسرک را دیدند او به آن‌ها خندید. بازهم گرگی در کار نبود.

اهل ده این بار از دست پسرک دلگیر شده بودند و به او گفتند: «نباید با این چیزا شوخی کنی. تو این حقه‌ها را سوار می‌کنی اما اصلاً خنده‌دار نیست. کم‌کم فکر می‌کنیم که وقتی از ما کمک می خوای اصلاً کمک لازم نداری! روستائیان به ده بازگشتند و پسرک به نزدیک گله برگشت.

یک روز گرگی به گله گوسفندان حمله کرد. گوسفندان را یکی‌یکی از چراگاه دور می‌کرد. پسرک وحشت‌زده به دنبال کمک می‌دوید. «گرگ! گرگ اومده! راست‌راستی یه گرگ به گله من زده! کمکم کنید!»

اهالی ده صدایش را شنیدند اما فکر کردند یک حقه دیگر سوار کرده است. هیچ‌کس به پسرک نالان کمک نکرد.

پسرک خواهش می‌کرد: «تو رو خدا! تو رو خدا! غلط کردم که دروغ گفتم! دیگه قول می دم سربه‌سرتون نذارم! قول می دم فقط حرف راست بزنم!»

اهالی دست از کار خود کشیدند. «مثل‌اینکه واقعاً حالت گرفته‌شده. همونطور که وقتی ما رو سر کار می ذاشتی حالمون گرفته می‌شد. حالا که راستشو گفتی بهت کمک می‌کنیم.»

اهالی ده به چراگاه بازگشتند و دیدند که فقط یک گوسفند باقی مانده است. آن‌ها ردی را که گرگ از خود به جا گذاشته بود دنبال کردند تا گوسفندانی را که با خود برده بود برگردانند. وقتی هرکدام از گوسفندان پسرک به وی بازگردانده می‌شد، دائماً از کمک روستایی‌ها تشکر می‌کرد. پسرک از آن روز به بعد هیچ‌وقت دروغ نگفت.

متن انگلیسی داستان:

The Boy Who Cried Wolf

There once was a shepherd-boy who kept his sheep outside of a village.

One day, he thought he would play a trick on the villagers and have some fun. He ran toward the village crying out with all his might: “Wolf! Wolf! Come and help me! The wolves are trying to get my sheep!”

The kind villagers left their work and ran to the field to help him. But when they got there the boy just laughed at them. There was no wolf there at all!

The villagers were confused and said, “Dear boy, you must not play such tricks. This is not a laughing matter.” “Alright,” said the boy. “I won’t play that trick again.” The villagers went back to the town and the boy went back to his sheep.

Still another day the boy tried the same trick again. He yelled out with all his might: “Wolf! Wolf! Help me the wolves are coming after my sheep!”

Again the kind villagers came running and when they reached the boy again he laughed at them. There were still no wolves.

The villagers were now upset with the boy. They looked down at him and said, “This is not a laughing matter. You play these tricks but they are not funny. We are beginning to feel like you do not truly need our help when you say you do!” The villagers went back to the town and the boy went back to his sheep.

Then one day a wolf did break into the herd of sheep. He began taking the sheep one by one away from the field. In a great fright, the boy ran for help. “Wolf! Wolf!” he screamed. “There truly is a wolf in my flock of sheep! Help!”

The villagers heard him but they thought it was another mean trick. No one paid any attention to the crying boy.

“Please, please!” pleaded the boy. “I am so sorry for lying. I promise never to trick you again! I promise to only tell the truth!”

The villagers looked up from their work. “We see now that you are truly upset, just as we were when you tricked us. Now that you tell the truth, we will help you .”

The villagers and the boy went back to the field only to see one sheep left. They followed the trail that the wolf left behind him to retrieve all the taken sheep. When the boy had each one of his sheep returned he was eternally grateful for the help. From then on, he always told the truth.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما پایین بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های واقعی برای سطح پیشرفته را بخوانید:

داستان‌های واقعی:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان کوتاه انگلیسی

15 دیدگاه:

حمید

با سلام و تشکر از زحماتتون .لطف کنید فایلها رو تیکه تیکه نگذارید حداقل هر دو را (متنی و صوتی ) یکجا هم بگذارید
با تشکر از سایت خوبتون
خداحافظ

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
سلیقه ها متفاوت هست. سعی میکنیم از این به بعد طوری بذاریم که به اکثر سلیقه ها خوش بیاد.

زهرا

سلام لطفا لینک دانلود رو هم بزارید ممنون

باران

سلام به همه من نمیتونم فایل صوتی داستانا رو دانلود کنم لطفا راهنمایی کنید

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام. بایستی از افزونه ای مثل flashgot برای موزیلا استفاده بفرمایین.

امیرحسین

سلام.درود بر شما خیلی قشنگ بود . زحمت فراوان کشیده اید.

حمید

با عرض سلام و خسته نباشید میخاستم بگم ممنون میشم اگه متن داستانهارو مثل قبلی در قالب یک فایل word یا pdf بگذارید این جوری تیکه تیکه شده خوب نیست مثل فایل صوتی اینها هم یکی باشند .
ممنون از زحماتتون

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
جدیدا داریم به سبک جدیدی میدیم. مثل داستان لن کای. لطفا نظرتون رو درباره ی این سبک بگین.
ممنون

hosein

کجاش کوتاهه این که خیلی طولانیه

مهتاب

سلام عرض ادب و احترام
سپاس فراروان از شما جناب صادقی
میشه لطفا امکانی برای دانلود کامل فایلها هم فراهم بشه؟ چون خیلی وقتها هم به اینترنت دسترسی نیست و هم یه ساعت خاصی نمیشه گوش کرد.

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
اگه نرم افزار زبانشناس رو دارین، فایلها از طریق این نرم افزار قابل دانلوده. البته هنوز چند داستان اخیر رو اضافه نکردیم.

اشرفی

سلام خسته نباشید
لازم میدانم صمیمانه - ترین بهترین - و شایسته ترین تشکرات و سپاس خود را بخاطر زحماتتان بویژه تهیه و ارائه این مطالب بسییار سودمند تقدیم حضور گرامی و شرفتان دارم.
بسیار کار با ارزش و گرانقدری کرده اید . چرا که تشنگان علم بویژه آموزش زبان در آغاز باید روش راه رفتن را بیاموزند بعد بدوند. و شما این اقیانوس آب را در اختیارشان گذاشتید.
لذا سپاس بیکران بنده را پذیرا باشید.
موففففففففففففففففففففففففففففففففففففففق باشید

نرگس

عالی .سپاس

فرهاد... م....

سلام دوباره خدمت شما و خسته نباشید
من همه بخش های صوتی این داستان رو دانلود کردم فقط بخش 5 رو نتونستم
و با سه مرورگر مختلف امتحان کردم ولی نشد
ممنون میشم اگه چک کنید

حسین ناصری
حسین ناصری

فایل رو درست کردیم. الان باید دانلود بشه :)

فرهاد... م...

سلام و عرض ارادت
سپاس از توجه شما و از اینکه به این زودی رسیدگی کردین
متشکر از شما و سایت بینهایت خوبتون…
زحمات شما شگفت انگیزه….

مریسا

به نظر من این روش تیکه تیکه خیلی بهتره
مخصوصا برای من تازه کار
I think this method is much better pieces
I especially for novices

فرهاد... م....

موافقم

فرهاد... م....

سلام بر شما و خدا قوت
بهترین سایت آموزشی که تو عمرم دیدم غیر از این نیست….
خداییش شما فوق العاده اید….
فقط من دوست داشتم به همین شکل تیکه تیکه باشه… چون زودتر میتونیم به ترجمه درستش برسیم
ممنون از لطف شما
خدا قوت……………

رضا

یا این که همه ی تیکه ها رو تو یک پلی لیست مثل یوتیوب قرار بدین
حالا خود من تیکه تیکه نظر دادم !

حسین ناصری
حسین ناصری

:))
باشه چشم حتما

رضا

یا حداقل یه فایل پیوسته هم بذار
مرسی

رضا

آقا تو رو خدا تیکه تیکه نکن ،همون قبلا که پیوسته بود بهتر بود