در جامعه به طور ناخودآگاه یاد گرفته‌ایم که تا جایی که امکان دارد شبیه به دیگران باشیم. اما در طول زندگی کسانی را می‌بینیم که سعی می‌کنند خلاف جهت آب شنا کنند. این افراد اغلب با مقاومت دیگران مواجه می‌شوند. اما اگر بتوانند از سد این مقاومت عبور کنند، می‌توانند دنیای بهتری را برای ما بسازند. در این داستان به نمونه‌هایی مشابه از این موضوع می‌پردازیم.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج مگاداستان)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

افرادی که نمی‌خواستند مثل دیگر مردمان عادی باشند، دنیا را برای ما به جای بهتری تبدیل کرده‌اند.

قانون شکنان

شنا کردن خلاف جهت جریان و یا حرکت در خلاف جهت سایرین شجاعت می‌خواهد. بسیاری از مردمِ شجاع در طول تاریخ عزم خود را جزم کرده‌اند که کاری شجاعانه بکنند. و دنیا به این خاطر مکان بهتر و بهتری شده است. زیرا آن‌ها جرأت متفاوت بودن را داشته‌اند.

در ایتالیای قرن ۱۶، مرد جوانی به نام گالیله می‌خواست کشیش شود. پدرش به او گفت به جای آن، در علم طب تحصیل کند. این انتخابی خردمندانه بود. گالیله رسالت واقعی خود را پیدا کرده بود.

گالیله پس از اتمام دانشگاه، یک گرماسنج ساخت. این وسیله طرح اولیه‌ای برای دماسنج بود. او در سال ۱۵۸۹، رئیس گروه ریاضیات دانشگاه پیزا و سپس پادوا شد. او در آنجا شگفتی های هندسه، مکانیک و نجوم را تدریس کرد.

گالیله می‌گفت: «شما نمی‌توانید چیزی به کسی بیاموزید، فقط می توانید او را یاری کنید تا آن را در درون خود بیابد.»

گالیله در پادوا شجاعت تغییر جهان را پیدا می‌کند.

گالیله در سال ۱۶۰۹ از اختراعی جدید به نام تلسکوپ در هلند مطلع شد. او نسخه بهتری ساخت، از آن استفاده کرد و اولین کسی شد که سطح ماه را می‌دید.

او در سال ۱۶۱۰ قمرهای مشتری را کشف کرد و اکتشافات پیشگامانه‌ی زیادتری نیز صورت داد. مطالعات نجومی گالیله به او نشان داد که زمین مرکز جهان نیست.

  این دیدگاه که زمین دور خورشید می‌چرخد، از نظر کلیسای کاتولیک روم ارتداد به حساب می‌آمد. گالیله بی دین نبود اما باور داشت که دنیای علم و دین از هم جدا هستند. او گفت «کتاب مقدس راه رسیدن به بهشت را نشان می دهد نه چگونگی بهشت را.» گالیله برای ایستادن در مقابل کلیسا باید شجاع می‌بود و تاوان این عدم تبعیت را از صمیم قلب داد. کلیسا این دانشمند را به زندگی در زندان محکوم کرد.

گالیله بقیه عمر خود را در حصر خانگی به سر برد و در ۸ ژانویه ۱۶۴۲ از دنیا رفت. از آن زمان چند پاپ قرن بیستمی اهمیت کار گالیله را به رسمیت شناخته‌اند. حالا او پدر علم نوین شناخته می شود.

حرکت بر خلاف جهت جریان، اغلب نیاز به شجاعت دارد اما گاهی اوقات متفاوت بودن اتفاقی طبیعی است.

بیش یک میلیون سیارک در منظومه شمسی ما وجود دارد و تقریبا تمامی آنها در یک جهت دور خورشید می‌چرخند. آنها مانند آب جاری در مسیری خلاف جهت عقربه‌های ساعت به دور خورشید گردش می‌کنند.

اما کمتر از ۱۰۰ سیارک هستند که از این روند تبعیت نمی کنند. این سیارک‌های عجیب سیارک‌های وارونه‌گرد نامیده می‌شوند. زیرا در جهت معکوس به دور خورشید می‌گردند. سیارکی منفردی به نام BZ که در ژانویه ۲۰۱۵ کشف شد، یکی از آنها است.

BZ تنها یکی از ۰.۰۰۱ درصد از سیارک هایی است که مسیر را معکوس طی می کنند و این تنها سیارک رجعی است که مسیر یک سیاره را قطع می کند.

BZ در مدار خورشید دو بار مسیر مشتری را قطع می کند اما هرگز با این سیاره یا ۶۰۰۰ سیارکی که با آن گردش می کنند، برخورد نمی کند.

دکتر پل وِیگِر توضیح می دهد که «BZ…در حال انجام بازی کیهانی شاهین-قمری با سیاره غول پیکر مشتری است.»

بیش از یک میلیون سال است که BZ از برخورد اجتناب کرده است. حرکت بر خلاف جهت برای انسان ها همیشه هم به این خوبی پیش نمی رود. گاهی اوقات ممکن است به قیمت جانتان تمام شود.

روزی از روزهای سال ۳۹۹ پیش از میلاد، پیرمردی در یونان باستان در دادگاه محاکمه شد.

سقراط در پی «امتناع از به رسمیت شناختن خدایان رسمی دولت» محاکمه می شد. مرد ۷۰ ساله همچنین متهم به «از راه به در کردن (به انحراف کشاندن) جوانان» بود.

صدها نفر از مردم آتن به تماشا آمده بودند چرا که مجازات جرم سقراط مرگ بود.

امروزه سقراط پدر فلسفه غرب تلقی می شود اما در سال ۳۹۹ پیش از میلاد، او دشمن اجتماع و تهدیدی برای آن به حساب می‌آمد.

در طول عمرِ سقراط، زادگاهش آتن شکوه سابق خود را از دست داده بود. در جنگ پلوپونز شکست سنگینی از اسپارت متحمل شده بود. این شهر در دوره بی ثباتی به سر می‌برد و بسیار ماتریالیست (ماده گرا) شده بود.

سقراط معتقد بود آتن دائما در فکر زیبایی جسمی و ثروت بود. سقراط کوتاه قامت، خپل و نخراشیده بود، چشمانش ورم کرده و بینی اش کوتاه و رو به بالا بود. او از مردانگی ایده‌آل آتن کاملا دور بود.

این فیلسوف، فقیرانه زندگی می‌کرد و معتقد بود که ذهن به مراتب مهم‌تر از بدن است.

سقراط ادعا می کرد که هیچ نمی‌داند. او فکر می‌کرد عاقل است زیرا به جهل خود آگاه شده است. سقراط یک سیستم بحث ابداع کرد که امروزه روش سقراطی نامیده می‌شود. سقراط در این روش از مردم سوالات به ظاهر ساده‌ای می‌پرسید.

او حکمت مرسوم یونان را مورد تردید قرار می‌داد و مردم را مجبور می‌کرد درباره‌ی مشکلاتی که برایشان آشکار نشده بود، به طور منطقی بیاندیشند.

پاسخ دادن به پرسشهای سقراط معمولا بسیار ساده از آب در می‌آمد. برخی از مردم از او سپاس‌گذاری می‌کردند که آنها را وادار به اندیشیدن کرده بود. برخی دیگر از مردم ناراحت می‌شدند زیرا احساس می‌کردند او موجب شده که احمق به نظر برسند.

بسیاری احساس می‌کردند سقراط تهدیدی برای نظام حاکم است. آن‌ها فکر می‌کردند او بیگانه‌ای است که دوست دارد همه چیز را به هم بریزد.

سقراط باعث می‌شد مردم احساس ناراحتی کنند. او در مورد همه چیز و همه کس پرسش‌های دشواری می‌پرسید. او آینه‌ای پیش روی آتن گرفت و گفت «آیا آنچه را می‌بینید دوست دارید؟»

مردم آنچه را می‌دیدند دوست نداشتند، اما به جای تغییر دادن چیزها، سقراط را به خاطر صداقتش مجازات کردند.

او دستگیر و محاکمه شد. سقراط به فاسد کردن جوانان از طریق ایده‌ها و آموزه‌های خود متهم شده بود.

هیئت منصفه او را مجرم شناخت. شاکیان او خواستار مجازات اعدام بودند، اما به سقراط اجازه دادند مجازات خود را تعیین کند. سقراط به طعنه پیشنهاد کرد که برای اقداماتش به او پاداش بدهند. او سپس گفت جریمه‌ی کوچک خود مجازات بزرگی است. هیئت منصفه مخالفت کرد و او را محکوم به نوشیدن جامی از شوکران سمی کردند.

صحنه‌ی اعدام سقراط

دوستان پیشنهاد کردند که به نگهبانان رشوه داده و سقراط را آزاد کنند. او از این کار امتناع کرد و گفت که از مرگ ترسی ندارد. او قانون آتن را می پذیرد.

سقراط اغلب نمونه ی کسی است که حاضر به ترک باورهایش نشد.

در تاریخ از افرادی که بر عقیده ی خود مانده و همیشه با باورهای رایج آشکارا مخالفت می‌کنند، همیشه با عشق و علاقه یاد نمی‌شود.

در بازی های المپیک 1998 ژاپن یکی از اسکیت بازان اسکیت نمایشی، با حرکات غیرمتعارف خود تماشاچیان را هیجان زده کرده بود. سوریا بونالی سیاه پوست و عضلانی بود و با تصویر سنتی زن اسکیت باز خوش ترکیب مطابقت نداشت.

اما زیبایی در نگاه بیننده است. مردم از سوریا خوششان آمد. او با نگرش بی پروایی و سبک جسورانه خود تخیل آنها را تسخیر کرده بود.

اما داوران مانند طرفداران بزرگوار نبودند. سوریا در طول زندگی حرفه‌ای خود به طور مداوم امتیازهای پائینی می‌گرفت. برخی می‌گفتند این به نژاد‌پرستی مربوط می‌شود. برخی دیگر می‌گفتند این مسئله به دلیل سبک متفاوت اسکیت سوریا است.

بر خلاف ورزش‌های دیگر، در این ورزش اسکیت باز قدرتمند همیشه برنده نمی‌شود. اسکیت نمایشی که چیزی بین هنر و ورزش است، بر اساس ترکیبی از مهارت‌های فنی و زیبایی داوری می‌شود. سوریا به خاطر سرعت و قدرتش معروف شده بود. او در سراسر یخ پرواز می کرد و به هوا می‌پرید و جهش‌هایی انجام می‌داد که جمعیت را شگفت زده می‌کرد، اما هرگز داوران پاداشی به او نمی‌دادند.

او سال‌ها تلاش کرد تا برای گرفتن امتیازات هنری سبک خود را تغییر دهد، اما هیچ وقت به مدال طلا دست نیافت. در آخرین اجرای خود در رقابتهای المپیک تصمیم گرفت کار را به شیوه خودش اجرا کند.

او از لحاظ جسمی در وضعیت نابسامانی بود. به تازگی عمل جراحی کرده بود و دوره نقاهت را طی می‌کرد و یکی ار عضلاتش کشیدگی داشت. او چنان دردی را تحمل می کرد که برای بالا رفتن از پله های دهکده المپیک نیاز به کمک داشت. پزشکانش به او گفتند انصراف بدهد اما او می دانست که در این سن، این آخرین رقابت بود و او نمی‌خواست آن را به آن صورت خاتمه دهد.

زمانی که سوریا برای آخرین اجرایش روی یخ پا گذاشت، مردم جهان در حال تماشای او بودند. او اسکیتی تند و تیز و کاملا آزادانه اجرا کرد. او همچنین با حرکتی که هیچ کسی قبلا انجام نداده بود، دنیا را شگفت زده کرد.

در اسکیت روی یخ، پشتک وارو بسیار خطرناک محسوب می‌شود. انجام این حرکت در رقابت‌ها غیرمجاز است زیرا اگر ورزشکاری اشتباه فرود بیاید ممکن است جان خود را از دست بدهد.

او دل را به دریا زده بود و تنها اسکیت باز تاریخ شد که نه تنها در رقابت پشتک وارو زد و درست فرود آمد، بلکه آن را روی یک پا انجام داد.

جمعیت تشویق می‌کرد، اما داوران تنها چیزی که دیدند یک قانون شکن و شاید هم بدتر از آن بود. او در رتبه دهم قرار گرفت.

مردم هیئت داوران را به تمرکز بر نژاد سوریا و نه عملکرد شگفت انگیز او متهم کردند. آیا نژادپرستی بود و یا فقط اینکه سوریا بازی را درست انجام نداده بود؟

دنیای اسکیت روی یخ در حال تغییر است. در حال حاضر داوران برای حرکات قدرتی و حتی تلاش برای اجرای حرکات قدرتی امتیازاتی منظور می‌کنند. اما این بازی هنوز هم تا حد زیادی با توجه به ایده‌های ثابتی در مورد زیبایی و ظرافت داوری می شود.

اکثر مردم در تلاشند تا خود را با وضع موجود تطبیق دهند اما در طول تاریخ همیشه کسانی هم بوده‌اند که حاضر به روبرویی با خطرات و مبارزه با وضع موجود شده‌اند. همه‌ی آنها برنده نمی‌شوند. حتی برخی از آنها به زندان می‌روند یا کشته می‌شوند. اما صرف نظر از اینکه آیا آن‌ها در زندگی خود پاداش می گیرند یا نه، تمایلشان برای شکستن قوانین و جابجایی مرزها باعث حرکت نژاد بشر رو به جلو می‌شود.

مطالب تکمیلی:

این درس شامل درسنامه‌های متعدد برای یادگیری ناخودآگاه مکالمه و گرامر است که بایستی با وارد شدن به اپلیکیشن زبانشناس آن را مطالعه کنید.
منبع داستان: وبسایت DeepEnglish.com
زبانشناس تنها دارنده مجوز استفاده و نشر محصولات deepenglish در ایران است.

اشتراک در بخش داستان

نکته‌ی مهم:

با ثبت‌نام در خبرنامه‌ی ایمیلی زیر، هروقت داستان جدیدی به وبسایت زبانشناس اضافه شد، از طریق ایمیل به شما اطلاع‌رسانی می‌شود.

متن انگلیسی داستان:

Rule Breakers

It takes courage to go against the flow or swim against the tide. Throughout history, many brave people have made a stand, and the world is a richer place because they’ve dared to be different.

In 16th century Italy, a young man named Galileo wanted to be a priest. His father told him to study medicine instead. It was a wise choice. Galileo had found his true calling.

When he left university, Galileo created a thermoscope. It was the blueprint for the thermometer. In 1589 he became the head of the Mathematics department at the University of Pisa and then Padua. There he taught on the wonders of geometry, mechanics, and astronomy.

Galileo once said, “You cannot teach a man anything, you can only help him find it within himself.”

At Padua, Galileo would find the courage to change the world.

In 1609, Galileo learned of a new invention in Holland called the telescope. He built a superior version and used it to become the first person to see the moon’s surface.

In 1610, he discovered Jupiter’s moons and made many other groundbreaking discoveries. Galileo’s astronomical studies showed him that the earth was not the center of the universe.

The view that the earth circled the sun was heresy to the Roman Catholic Church. Galileo was no atheist, but he did believe that science and religion were separate worlds. He once said, “The Bible shows the way to go to heaven, not the way the heavens go.” It took a lot of courage for Galileo to stand up to the church and he paid dearly for not backing down. The Church sentenced the scientist to life in prison.

Galileo spent the rest of his life under house arrest and died on January 8, 1642. Since then several 20th century Popes have recognized the importance of Galileo’s work. He is now known as the ‘Father of Modern Science.’

Going against the flow often takes courage, but sometimes being different is just an accident of nature.

There are a million plus asteroids in our solar system, and almost all of them circle the sun in one direction. Like running water, they follow the same counterclockwise path around the sun.

Fewer than 100 asteroids buck this trend. These odd asteroids are called retrograde asteroids because they travel backward around the sun. A lone asteroid discovered in January 2015 named ‘BZ’ is one of them.

BZ is just one of the .001 percent of asteroids that travel the wrong way. And it is the only retrograde asteroid that crosses into the path of a planet.

During its orbit of the Sun, BZ twice crosses paths with Jupiter, but it never collides with the planet or the 6,000 asteroids that travel with it.

Dr. Paul Wieger explained that BZ is “…playing a cosmic game of ‘chicken’ with the giant planet Jupiter.”

For over a million years, BZ has been avoiding a collision. Going against the flow doesn’t always work out so well for humans. Sometimes it can cost you your life.

One day in 399 BC an old man in Ancient Greece stood before the court.

Socrates was on trial for “refusing to recognize the gods recognized by the state.” The 70-year-old was also accused of “corrupting the youth.”

Hundreds of Athenians watched as Socrates was accused of a crime punishable by death.

Socrates is now regarded as the father of Western philosophy, but in 399 BC he was considered a public enemy and a menace to society.

During Socrates’ lifetime, his native city of Athens was a shadow of its former glory. It had suffered a heavy defeat by Sparta in the Peloponnesian War. It was in a period of instability and was very materialistic.

Socrates believed Athens was obsessed with physical beauty and wealth. Socrates was short, stubby, had bulging eyes and a snub nose. He was a far cry from the ideal of Athenian masculinity.

The philosopher lived in poverty and believed the mind was far more important than the body.

Socrates claimed to know nothing. He believed he was wise because he recognized his own ignorance. Socrates created a debating system, which is now called the Socratic method. It involved Socrates asking people seemingly simple questions.

He questioned conventional Greek wisdom and forced people to think logically about problems not obvious to them.

The answer to Socrates’ questions usually turned out to be very simple. Some people thanked him for making them think. Other people became upset because they felt he made them look foolish.

Many felt Socrates threatened the establishment. They thought he was an outsider who liked to rock the boat.

Socrates made people feel uncomfortable. He asked difficult questions about everything and everyone. He held up a mirror to Athens and said, “Do you like what you see?”

People didn’t, but instead of changing things they punished Socrates for his honesty.

He was arrested and put on trial. Socrates was accused of corrupting the young through his ideas and teachings.

The jury found him guilty. His accusers asked for the death penalty, but Socrates was allowed to suggest his own punishment. Socrates sarcastically suggested he should be rewarded for his actions. He then said a small fine would be punishment enough. The jury disagreed and sentenced him to death by drinking a cup of poison hemlock.

Friends offered to bribe the guards and free Socrates. He refused and said he wasn’t afraid of death. He would accept the law of Athens.

Socrates is often used as an example of someone who refused to abandon his or her beliefs.

Individuals who stay true to themselves and fly in the face of convention are not always remembered fondly by history.

At the 1998 Japan Olympics, one figure skater thrilled audiences with her unconventional moves. Surya Bonaly was black and muscular, and didn’t match the traditional image of the graceful female ice skater.

But beauty is in the eye of the beholder. The public loved Surya. She captured their imagination with her brazen attitude and bold style.

But the judges weren’t such big fans. Surya was given consistently lower marks during her career. Some said this was due to racism. Others said it was because Surya’s skating style was so different.

Unlike almost every other sport, the most athletic powerful skaters don’t always win. Falling somewhere in between an art and a sport, figure skating is judged on a mix of technical skill and aesthetic beauty. Surya was famous for her speed and power. She flew across the ice and into the air performing jumps that wowed the crowds but were never rewarded by the judges.

For years, she tried to change her style to win the artistic points, but she always fell short of gold. At her last ever Olympic performance she decided to do things her way.

She was physically a mess. She was recovering from surgery and had pulled a muscle. She was in such pain that she needed to be carried up the stairs in the Olympic village. Her doctors told her to withdraw, but she knew that at her age, this would be her last competition and she didn’t want to end it that way.

The world watched as Surya took to the ice for her final performance. She delivered an edgy and in your face free skate. She also amazed the world with a move no person has ever done before.

Backflips in ice skating are considered highly dangerous. The move is illegal in competition because it could kill an athlete if he or she landed wrong.

Throwing caution to the wind, she became the only Olympic figure skater in history to not only land a backflip in competition but to do it on one blade.

The crowds cheered, but the judges only saw a rule breaker and perhaps worse. She finished in tenth place.

People accused the judging panel of concentrating on Surya’s race and not her amazing performance. Was it racism or was Surya just not playing the game right?

The ice skating world is changing. Judges now award points for power moves and even attempting a power move. But it’s also still very much judged according to fixed ideas about beauty and grace.

Most people are struggling to fit in. But throughout history, there have always been a few who were wiling to take risks and fight the status quo. They don’t all win the gold. And some are even sent to prison or death. But regardless of whether they get rewarded in life, their willingness to break the rules and push the envelope moves the human race forward.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان