دانلود pdf کتاب داستان انگلیسی

غرش روفوس
غرش روفوس

روفوس هیولا برای برقراری ارتباط با دیگران، هیچ راهی به‌جز غرش نداشت. اما او نمی‌خواست کسی را اذیت کند. فقط گرسنه بود. بنابراین، برای یافتن یک بستنی، به جستجوی شهر (و در حقیقت لگدکوب کردن آن) پرداخت.

رومئو و ژولیت
رومئو و ژولیت

رومئو و ژولیت، داستان دو نوجوان عاشق است که به خاطر دشمنی بین خانواده‌هایشان، نتوانستند به هم برسند. در این میان تبعید شدن رومئو از شهر، کار را پیچیده‌تر نیز کرده بود.

داستان کوتاه انگلیسی بالشت پری
داستان کوتاه انگلیسی بالشت پری

اولین داستان کوتاه انگلیسی در رابطه با بالشتی که به بچه‌ها می‌گفت که آیا کارهای خوب انجام داده‌اند یا خیر.

داستان کوتاه انگلیسی آخرین دایناسورها
داستان کوتاه انگلیسی آخرین دایناسورها

در این داستان، تعدادی از بازماندگان دایناسورها تصمیم می‌گیرند که یک‌بار دیگر بر جهان حکم‌فرما شوند اما پس از مدتی با اتفاقات جدید و جالبی روبرو می‌شوند که انتظارش را نداشتند.

خرگوش سخاوتمند
خرگوش سخاوتمند

داستان کوتاه انگلیسی خرگوش سخاوتمند در رابطه با خرگوش باهوشی است که خانه‌ای بسیار عالی طراحی کرده بود که در یک زمستان سخت از گزند طوفان و سیل در امان ماند. این خرگوش در آن زمستان به حیوانات زیادی در خانه‌ی خود پناه داده بود که این حیوانات در بهار بعدی باعث نجات جانش شدند.

داستان انگلیسی شیر و موش
داستان انگلیسی شیر و موش

آیا موش می‌تواند به شیر کمک کند؟ این داستان را بخوانید تا متوجه شوید!

دبیرستان قهرمانان
دبیرستان قهرمانان

ابرقهرمان‌ها هم نیاز دارند که به مدرسه بروند و مهارت‌های ابرقهرمانی را یاد بگیرند. این داستان را گوش دهید تا ببینید یک مدرسه‌ی ابرقهرمان چگونه است.

شنل قرمزی
شنل قرمزی

داستان شنل قرمزی را شنیده‌اید؟ این داستان را بخوانید تا ببینید چه بلایی سر گرگ ناقلا می‌آید.

فرمانده مکبث
فرمانده مکبث

مکبث قاتل، داستان فرمانده‌ای است که وسوسه می‌شود و برخلاف میل باطنی خود پادشاه خود را که ازقضا مرد نیکوکاری بود، در خفا به قتل می‌رساند و خودش بر تخت پادشاهی می‌نشیند.

نووا و دیوار چین
نووا و دیوار چین

نووا دختر خوش‌قلبی در کشور چین است. روزی لاک‌پشتی خوش‌قلب‌تر از خودش در مزرعه پیدا می‌کند و با لاک‌پشت دوست می‌شود. وقتی نووا و لاک‌پشت باهم در کنار دیوار چین قدم میزند، متوجه می‌شوند که سوراخ بزرگی در دیوار چین ایجاد شده است.

نامیدن لن کای
نامیدن لن کای

در این نوشته به داستان پسر فقیری می‌پردازیم که در کوهستان پنگلای زندگی می‌کرد. این پسر مجبور بود که برای زنده ماندن، از دست‌فروش‌ها غذا بدزدد و از دار دنیا فقط یک گردنبند داشت که جعبه‌ی کوچکی به آن وصل بود.