نابغه ی فراموش شده

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 20 آبان 1395

نیکولا تسلا از آن دست نابغه‌هایی است که شاید تنها اسمش را در کتاب‌های فیزیک دوران دبیرستان و دانشگاه شنیده باشیم. آن‌هم نه اینکه داستان زندگی وی را بدانیم بلکه فقط اسمش را در فرمول‌های فیزیکی دیده‌ایم. اما شاید اگر به خاطر نبوغ و اختراعات وی نبود، هنوز جهان امروز در تاریکی به سر می‌برد. درواقع درست است که ادیسون برق و لامپ را کشف کرد. اما برق ادیسون جریان مستقیم بود و کارایی زیادی نداشت. اما تسلا برق جریان متناوب را اختراع کرد که هنوز همین اختراع است که دنیا را روشن نگه داشته است. به خاطر این کار، ادیسون تجارت برق مستقیم خود را در خطر جدی می‌دید و از هر تلاشی برای شکست تسلا فروگذار نکرد. اما درنهایت تسلا پیروز شد.

تسلا باوجوداینکه می‌توانست اولین میلیاردر جهان شود، هیچ‌وقت به پول علاقه‌ای نداشت و فقط به اختراعاتش فکر می‌کرد. و درنهایت در فقر مرد. شاید این از بی‌رحمی‌های دوران ما است که حتی نابغه‌های فقیر را نیز از یاد می‌برد .

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان واقعی)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

نیکولا تسلا - ۱۸۵۶-۱۹۴۳

نابغه‌ای از یاد رفته

نیکولا تسلا مرد مرموزی بود. او نابغه‌ای بود که درها را به‌سوی دنیای مدرن گشود. بااین‌حال در کتاب‌های تاریخ، اغلب از قلم می‌افتد. رادیو، کنترل از راه دور، و اشعه‌ایکس، فقط بخشی از اختراعات شگفت‌انگیزی بود که وی به جهان عرضه کرد؛ اما در فقر و تنگدستی از دنیا رفت. مهم‌ترین اختراع او، که سیستم تولید و انتقال برق با استفاده از جریان متناوب بود، هنوز هم برای روشن کردن دنیا به کار می‌رود. اگر تسلا نبود شاید هنوز در دنیایی غرق در تاریکی زندگی می‌کردیم.

تسلا در سال ۱۸۵۶ در شهر کوچکی در کرواسی امروزی به دنیا آمد. تسلا از سنین پائین، رؤیاپرداز و مخترع بود. در پنج‌سالگی، چرخ آبی منحصربه‌فردی طراحی کرد که با تمام چرخ‌های آبی کشورش فرق داشت. بااین‌حال، ایده‌های او همیشه موفقیت‌آمیز نبود. یک‌بار در کودکی سعی کرد با پریدن با یک چتر از پشت‌بام خانه‌شان پرواز کند. یک‌بار دیگر سعی کرد موتوری بسازد که انرژی‌اش را سوسک تولید کند. یکی از دوستانش سوسک‌ها را خورد و پروژه‌اش را به اتمام رساند! تسلا در تمام عمرش یک بیماری عجیب داشت. او چشمک نور می‌دید. گاهی وقت‌ها این چشمک‌ها همراه با رؤیا بودند. او نمی‌توانست این رؤیاها را از واقعیت تشخیص دهد. او در کودکی در یکی از این رؤیاها، خواب دید که آبشار نیاگارا به یک چرخ قدرت می‌دهد. کمی بعد او به عمویش گفت که روزی به آمریکا خواهد رفت و این رؤیا را به حقیقت تبدیل کرد.

آبشار نیاگارا

تسلا در ۲۸ سالگی رفت تا برای مخترع معروف، توماس ادیسون کار کند. او در حالی به نیویورک رسید که فقط ۴ سنت پول و یک معرفی‌نامه از یکی از شرکای تجاری ادیسون در اروپا در جیب داشت. امروز ادیسون بیشتر به خاطر اختراع لامپ معروف است اما او بیش از هزار اختراع دارد. در آن زمان او یک کارخانه برق موفق داشت. او یک سیستم تولید و انتقال برق با استفاده از جریان مستقیم داشت. ادیسون به ذهن فوق‌العاده‌ی تسلا پی برد و او را برای کار روی سیستم جریان مستقیمش دعوت به کار کرد. او به تسلا پنجاه‌هزار دلار پیشنهاد کرد تا سیستمش را ارتقا دهد. پنجاه‌هزار دلار آن روزها معادل یک‌میلیون دلار امروز بود! تسلا برای ادیسون بسیار سخت کار کرد. روز او ساعت پنج و نیم صبح شروع می‌شد و تا ساعت ده و نیم شب دست از کار نمی‌کشید. پس از گذشت یک سال کار بدین منوال سیستم جریان مستقیم ادیسون را بسیار ارتقا داد. این پیشرفت‌ها برای ادیسون پول فراوانی به ارمغان آورد اما وقتی تسلا پنجاه‌هزار دلارش را از او خواست ادیسون خندید. ادیسون به تسلا گفت که پول مزاحی بیش نبوده و “تو شوخ‌طبعی آمریکایی‌ها را درک نمی‌کنی”. تسلا اهمیتی به پول نمی‌داد اما بسیار ناراحت شد. او دیگر نتوانست به ادیسون اعتماد کند. پس کارش را رها کرد. او که نمی‌توانست به‌عنوان مهندس کاری پیدا کند مجبور بود به کار کمرشکن حفر گودال برای خطوط برق بازگردد. جالب این بود که این خطوط برق، به سیستم برق مستقیم ادیسون تعلق داشت.

مشکل سیستم برق مستقیم ادیسون این بود که کارایی خوبی برای انتقال الکتریسیته نداشت. با استفاده از جریان مستقیم الکتریسیته را فقط می‌شد تا مسافت‌های کوتاه منتقل کرد. این بدان معنا بود که در هر محله‌ای باید کارخانه‌ی برقی ساخته می‌شد. این کار بسیار گران‌قیمت بود و زمان زیادی لازم داشت. البته این تعداد کارخانه‌ی برق پول زیادی برای ادیسون به ارمغان می‌آورد. تسلا معتقد بود راهی بسیار کارآمدتر برای تولید و انتقال الکتریسیته وجود داشت و آن، استفاده از سیستم جریان متناوب بود. او پول موردنیاز برای ساخت این سیستم جریان متناوب را از تاجر قدرتمندی به نام جورج وستینگ هاوس گرفت. سیستمش کار کرد. جریان متناوب ارزان‌تر، ایمن‌تر و کارآمدتر بود.

ادیسون می‌ترسید که سیستم جریان مستقیمش از سیستم جریان متناوب تسلا شکست بخورد پس به تسلا و جریان متناوب او حمله کرد. این حملات جنگ جریان‌ها نامیده شد. ادیسون می‌گفت سیستم جریان متناوب تسلا خطرناک است و قطعاً مردم را به کشتن خواهد داد. در حقیقت سیستم تسلا ایمن‌تر بود. ادیسون در کشور سفر می‌کرد و تظاهرات عمومی برگزار می‌کرد و به حیوانات جریان متناوب برق وصل می‌کرد و آن‌ها را می‌کشت. گربه‌ها، سگ‌ها، خوک‌ها و حتی یک فیل در جنگ ادیسون در مقابل تسلا و برق جریان متناوب او، بی‌رحمانه کشته شدند. البته ادیسون به مردم نمی‌گفت که برق جریان مستقیم نیز می‌تواند کشنده باشد. او به کشتن حیوانات اکتفا نکرد.

ادیسون ایالت نیویورک را متقاعد کرد تا اولین صندلی الکتریکی را با استفاده از جریان متناوب بسازند. درست مثل کشتن حیوانات این صندلی برای کشتن آرام و دردناک زندانیان به کار گرفته شد. تسلا علیرغم حملات ادیسون به‌تدریج در جنگ جریان‌ها پیروز شد. در سال ۱۸۹۳ رویای کودکی تسلا به واقعیت پیوست. او و وستینگ هاوس قرارداد ساخت نیروگاه برق متناوب در آبشار نیاگارا را به دست آوردند. او در یک روز بیش از تمامی نیروگاه‌های برق دنیا برق تولید کرد. در همان سال وستینگ هاوس قرارداد دیگری برای تأمین برق نمایشگاه جهانی شیکاگو به دست آورد. این نمایشگاه بزرگ‌ترین نمایش نیروی برق در جهان بود. همه می‌دانستند که جریان متناوب بسیار کارآمدتر و ایمن‌تر از سیستم جریان مستقیم ادیسون بود. جنگ جریان‌ها تمام شد و تسلا در آن به پیروزی رسید.

تسلا برای دریافت بخشی از سودهای حاصل از به‌کارگیری اختراعاتش در آینده، با وستینگ هاوس قراردادی بست. این قرارداد می‌توانست تسلا را به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل کند اما وستینگ هاوس چند تصمیم کاری نادرست گرفت. وستینگ هاوس در مرحله‌ای به مرز از دست دادن کارخانه‌اش رسید و از تسلا کمک خواست. تسلا می‌توانست شاهد از دست رفتن کارخانه او بوده و خودش اولین میلیاردر جهان شود.

در عوض تسلا قراردادش را با وستینگ هاوس به هم زد. او از تمام منافعش در آینده چشم‌پوشی کرد تا کارخانه وستینگ هاوس را نجات دهد.

پول برای تسلا اهمیت نداشت. ذهن او همیشه در حال حرکت به‌سوی اختراعات بزرگ‌تری بود. او به‌سوی اختراع فناوری رادیو می‌رفت. امروزه ما اصلاً درباره فن‌آوری رادیو نمی‌اندیشیم اما در زمان تسلا، انتقال اطلاعات از طریق هوا و بدون سیم شاید جادو به حساب می‌آمد. بازهم نبوغ تسلا با تاجران پیوند خورد. آن‌ها به او پول دادند تا بودجه لازم برای ایده‌هایش را تأمین کنند اما تسلا نمی‌توانست مانند یک تاجر بیندیشد. او همیشه مشغول پروژه‌های بزرگ‌تری بود. شبکه‌ی انرژی رایگان و بی محدودیت که همه نقاط دنیا را به هم متصل کند، رؤیایی بود که او در طول عمرش روی آن کار کرد. تسلا آن‌قدر سرگرم رویای تأمین انرژی رایگان برای جهان بود که یک دانشمند ایتالیایی به نام مرکونی در مسابقه برای اختراع رادیو او را شکست داد و رادیو را ساخت. مارکونی به خاطر اختراع رادیو معروف شد اما حقیقت این بود که او ایده‌های تسلا را دزدیده بود.

یکی دیگر از رؤیاهای تسلا ساخت اشعه‌ای مرگ‌آور بود که صاعقه شلیک کند. تسلا قلباً مردی صلح‌طلب بود. او امیدوار بود این اشعه مرگ‌آور به‌قدری قدرتمند باشد که جنگ را برای همیشه خاتمه دهد. اکثر مردم فکر می‌کردند که او دیوانه شده است اما پس از مرگش دولت آمریکا تمام مقالات تحقیقاتی او را جمع‌آوری کرد تا کسی نتواند اسلحه مرگبار او را بسازد.

تسلا علیرغم داشتن ذهنی خارق‌العاده اغلب به‌عنوان مردی عجیب‌وغریب در یادها مانده است. او همیشه قبل از خوردن و آشامیدن حجم آن‌ها را حساب می‌کرد و همه‌چیز را با مضربی از سه انجام می‌داد. امروزه احتمالاً او را مبتلا به وسواس فکری-عملی می‌دانستند. او هیچ‌وقت صاحب خانه نشد و همیشه در هتل زندگی می‌کرد. هیچ‌وقت ازدواج نکرد و هیچ رابطه‌ی عاشقانه‌ای هم نداشت. او از دست زدن به مو و حتی دست دادن می‌ترسید و این احتمالاً به ضعف روابط او برمی‌گشت. او اغلب در محاصره‌ی ثروتمندان و مشاهیر بود اما صمیمی‌ترین دوستانش کبوتران بودند. علیرغم ناتوانی‌اش در دوستی با انسان‌ها همیشه خواهان کمک به جهانیان بود. در مراسم تدفینش دانشمند دیگری گفت بدون تسلا و اختراعات او چرخ صنعت نمی‌چرخید، اتومبیل‌ها و قطارهای برقی متوقف می‌شد، شهرها تاریک باقی می‌ماند، آسیابانها متروکه می‌شد… امروزه هم همین را می‌توانیم بگوییم. تجسم دنیایی بدون سیستم جریان متناوب تسلا که هنوز هم از آن استفاده می‌کنیم بسیار سخت است. هر چراغ، تلویزیون، کامپیوتر، و هر وسیله برقی که استفاده می‌کنیم بدون نبوغ تسلا غیرممکن می‌شد.

مطالب تکمیلی:

برای خرید درسنامه‌های مختلف این درس، از جمله درسنامه‌های مکالمه و گرامر، به این صفحه وارد شوید.
منبع داستان: وبسایت Deep English . com

متن انگلیسی داستان:

THE FORGOTTEN GENIUS

Nikola Tesla was a mysterious man. He was a genius who opened the door to the modern world. However, he is often forgotten in history books. Radio, remote controls, and x-rays are just some of the incredible inventions that he gave the world, but he died a poor man. His most important invention, a system to produce and transmit electricity using AC power is still used today to power the world. Without Tesla, we might still be living in a world of darkness.

Tesla was born in a small town, in what is now Croatia, in 1856. From a young age, Tesla was a dreamer and an inventor. At the age of five, he designed a unique water wheel different from any other water wheel in his country. His ideas were not always successful, however. Once as a child he tried to fly by jumping off the roof of his house with an umbrella. Another time, he tried to make a motor powered by june bugs. A friend ate his bugs, which ended his project. Tesla also had a strange illness throughout his life. He would experience flashes of light. Sometimes these flashes would also include visions. At times, he could not tell the difference between these visions and reality. During one vision as a child, he saw Niagara Falls and a wheel powered by the waterfalls. Later, he told his uncle about his vision and said that one day he would travel to America and make it come true.

At the age of 28, Tesla traveled to the U.S. to work for the famous inventor, Thomas Edison. He arrived in New York City with only four cents in his pocket and a letter of introduction from one of Edison’s European business partners.

Today, Thomas Edison is most famous for inventing the light bulb, but he created over a thousand inventions. At that time, he had a successful power company. He had invented a system of producing and transmitting power using direct current or DC. Edison recognized Tesla’s great mind and hired him to work on his DC system. He offered Tesla fifty thousand dollars to improve his system. Fifty thousand dollars in today’s money is equal to a million dollars!

Tesla worked incredibly hard for Edison. His day usually started at 5:30 in the morning and he didn’t stop until 10:30 at night. After working these long hours for almost one year, he made great improvements to Edison’s DC system.

These improvements made Edison lots of money, but when Tesla asked him for the fifty thousand dollar payment, Edison laughed. He told Tesla, the money was just a joke and said, you don’t understand American humor. Tesla did not care about money, but he was deeply hurt. He could no longer trust Edison so he quit. Unable to find work as an engineer, he had to take a back breaking job digging holes for power lines. Ironically, the power lines were for Edison’s DC power system.

The problem with Edison’s DC system was that it was not an efficient way to transmit electricity. Using direct current, electricity could only be transmitted for short distances. This meant that power plants would need to be built in every neighborhood. This would be incredibly expensive and would have taken a long time. Of course, this many power plants would also make Edison a lot of money. Tesla believed that there was a much more efficient way to produce and transmit electricity using a system called AC, alternating current. Tesla received the money he needed to produce his AC system from the powerful businessman, George Westinghouse. It worked. AC was cheaper, safer, and more efficient.

Edison was afraid that his DC system would lose to Tesla’s AC system, so he attacked Tesla and his alternating current. It was called the War of Currents.

Edison said Tesla’s alternating current system was dangerous and would surely kill people. In truth, Tesla’s system was safer. Edison traveled the country holding public demonstrations where he connected animals to AC electricity and killed them. Many cats, dogs, pigs and even an elephant were all cruelly killed in Edison’s war against Tesla and AC power. Of course, Edison didn’t tell people that DC electricity could also kill. He didn’t stop with killing just animals.

Edison persuaded the state of New York to make the first electric chair, using alternating current. Just like with animals, this was a slow and painful method of killing human prisoners. Despite Edison’s attacks, Tesla was slowly winning the war of currents. In 1893, Tesla’s childhood vision came true.

Tesla and Westinghouse won a contract to make an AC power plant at Niagara Falls. In one day, he produced more power than all the power plants in the world combined. That same year, Westinghouse also won a contract to provide electricity to the Chicago World’s Fair. It was the greatest demonstration of electrical power in the world. Everyone now knew that AC was much more efficient and safer than Edison’s DC system. The War of Currents was over and Tesla had won.

Tesla had a contract with Westinghouse to receive part of all future profits produced using his invention. This contract should have made Tesla into the richest man in the world, but Westinghouse made some poor business decisions.

At one point, Westinghouse was at risk of losing his company and asked Tesla for help. Tesla could have watched Westinghouse lose his company and still would have become the world’s first billionaire.

Instead, Tesla famously destroyed his contract with Westinghouse. He gave up all of his future profits to save Westinghouse’s company.

Tesla didn’t care about money. His mind was always moving towards the next great invention. He went on to invent the technology for radio. Today, we think nothing of radio technology, but in Tesla’s time, to transmit information through the air without wires must have seemed magical. Again, Tesla’s genius attracted businessmen. They gave him money to fund his ideas, but Tesla could not think like a practical businessman. Tesla was always busier with bigger projects. A network of free and limitless energy that would connect the world was one dream that he worked on during his life. Tesla was so busy with his dream of providing free energy for the world that an Italian scientist, named Marconi, beat him in the race to produce radio. Marconi went on to become famous for developing the radio, but the truth was he had stolen Tesla’s ideas. Another dream of Tesla was to make a death ray that would shoot lightning. Tesla was a peaceful man at heart. He hoped that his death ray would be so powerful that it would end war forever. Most people thought he had gone crazy, but when he died the U.S. government quickly took all of his research papers, so no one else could build his weapon of death.

Despite his incredible mind, he was often remembered as a strange man. He always calculated the volume of his food and drink before eating and only did things in multiples of threes. Today he would probably be called an obsessive compulsive. He never owned a house and instead always lived in hotels. He never had a wife and never had any romantic relationships. He was afraid of touching hair or even shaking hands, which were probably connected to his lack of relationships. He was often surrounded by the rich and famous, but his deepest friendships were with pigeons. Despite his inability to have relationships with people, he always wanted to help the world. At his funeral, another scientist said, without Tesla and his inventions, the wheels of industry would cease to turn, our electric cars and trains would stop, our towns would be dark, our mills would be dead … The same could be said today.

It’s hard to imagine a world without Tesla’s AC system; a system we still use today. Every light, every TV, every computer, every electrical device that we use, would not be possible without the genius of Tesla.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان بلند انگلیسی