داستان انگلیسی خرگوش و لاکپشت

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 27 آبان 1395

روزی روزگاری خرگوش و لاک‌پشتی با یکدیگر قرار می‌گذارند که مسابقه بدهند. خرگوش با خیال راحت قبول می‌کند و بعدازاینکه مسابقه شروع می‌شود، با سرعت می‌دود و از لاک‌پشت دور می‌شود. پس از چند دقیقه خرگوش قصه این‌قدر دویده بود که دیگر حتی لاک‌پشت را نمی‌بیند. بنابراین برای رفع خستگی، زیر سایه‌ی درختی می‌خوابد. غافل از اینکه …

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان های کودکانه)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

فایل ویدئویی داستان:

ترجمه فارسی داستان:

لاک‌پشت و خرگوش

خرگوشی چابک در جنگل زندگی می‌کرد. او همیشه درباره سرعت دویدنش برای حیوانات دیگر لاف می‌زد.

حیوانات از گوش دادن به حرف‌های خرگوش خسته شده بودند. به همین خاطر روزی از روزها لاک‌پشت آرام‌آرام پیش او رفت و او را به مسابقه دعوت کرد. خرگوش با خنده‌ای فریاد زد.

خرگوش گفت: «با تو مسابقه بدم؟ من تو رو به‌راحتی می‌برم!» اما نظر لاک‌پشت عوض نشد. «باشه لاک‌پشته. پس تو می خوای مسابقه بدی؟ باشه قبوله. این واسه من مثه آب خوردنه.» حیوانات برای تماشای مسابقه بزرگ جمع شدند.

سوتی زدند و آن‌ها مسابقه را شروع کردند. خرگوش مسیر را با حداکثر سرعت می‌دوید درحالی‌که لاک‌پشت به‌کندی از خط شروع مسابقه دور می‌شد.

خرگوش مدتی دوید و به عقب نگاه کرد. او دیگر نمی‌توانست لاک‌پشت را پشت سرش در مسیر ببیند. خرگوش که از برنده شدن خود مطمئن بود تصمیم گرفت در سایه‌ی یک درخت کمی استراحت کند.

لاک‌پشت با سرعت همیشگی‌اش آهسته‌آهسته از راه رسید. او خرگوش را دید که کنار تنه‌ی درختی به خواب رفته است. لاک‌پشت درست از کنارش رد شد.

خرگوش از خواب بیدار شد و پاهایش را کش‌وقوسی داد. مسیر را نگاه کرد و اثری از لاک‌پشت ندید. با خودش فکر کرد «من باید برم و این مسابقه رو هم برنده بشم.»

وقتی خرگوش آخرین پیچ را رد کرد، ازآنچه می‌دید تعجب کرد. لاک‌پشت داشت از خط پایان رد می‌شد! لاک‌پشت مسابقه را برد!

خرگوش سردرگم از خط پایان رد شد. خرگوش گفت: «وای لاک‌پشته، من واقعاً فکر نمی‌کردم تو بتونی منو ببری.» لاک‌پشت لبخندی زد و گفت: «می دونم. واسه همین بود که من برنده شدم.»

متن انگلیسی داستان:

The Tortoise and the Hare

A speedy hare lived in the woods. She was always bragging to the other animals about how fast she could run.

The animals grew tired of listening to the hare. So one day, the tortoise walked slowly up to her and challenged her to a race. The hare howled with laughter.

“Race you? I can run circles around you!” the hare said. But the tortoise didn’t budge. “OK, Tortoise. You want a race? You’ve got it! This will be a piece of cake.” The animals gathered to watch the big race.

A whistle blew, and they were off. The hare sprinted down the road while the tortoise crawled away from the starting line.

The hare ran for a while and looked back. She could barely see the tortoise on the path behind her. Certain she’d win the race, the hare decided to rest under a shady tree.

The tortoise came plodding down the road at his usual slow pace. He saw the hare, who had fallen asleep against a tree trunk. The tortoise crawled right on by.

The hare woke up and stretched her legs. She looked down the path and saw no sign of the tortoise. “I might as well go win this race,” she thought.

As the hare rounded the last curve, she was shocked by what she saw. The tortoise was crossing the finish line! The tortoise had won the race!

The confused hare crossed the finish line. “Wow, Tortoise,” the hare said, “I really thought there was no way you could beat me.” The tortoise smiled. “I know. That’s why I won.”

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما پایین بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های واقعی برای سطح پیشرفته را بخوانید:

داستان‌های واقعی:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان کوتاه انگلیسی ، داستان کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی برای کودکان

11 دیدگاه:

برات

استاد دانلود نمیشه انیمشن لطفا رهنمایی کنید

کیمیا

خیییییلی تند می خونه ):
من فاسی رم نمی تونم با این سرعت حرف بزنم😩

آمنه

سلام
داستان خیلی خوبی بود و آشنا برای کودکان ایرانی. فقط من فکر میکنم برای سطح مبتدی یکم زیادی سنگینه. چون خودم به زبان آموزان این سطح تدریس میکنم، با اطمینان میگم که افعالی که به کار گرفته شده ، سنگینه واسه بچه ها!و سرعت بیان جملات هم زیاده. اگه از این داستان ساده تر هم دارید، لطف کنید بذارید چون دنبالش هستم.

نانا

عالی ………….عالی

فواد بختیارپناه

فوق العادددهههههههههه است. آفرین

علیرضا

ممنون از ترجمه تون اما بعضی کلمه های فارسی با کلمه های انگلیس هماهنگ نبودند

RafaelNacy

The hare certainly was very fast and knew it. So when the tortoise agreed to race him, the other animals did not think the poor tortoise stood a chance. ??

n

ممنون از مطالبتون. اگه امکان دانلود فیلم وجود داشت بهتر بود

فرهاد... م...

سلام استاد این روش ارسالی داستان بسیار عالیه
ممنون از زحمات همیشگیتون

هما

سلام .من دارم برای کنکور کاردانی به کارشناسی سال ۹۶درس میخونم و میخوام زبانمو تقویت کنم .پارسال امتحان دادم دولتی تمام شهرها رو مجاز شدم جز تهران که مورد نظر خودم بود چون رتبه ی دورقمی میخواد و من نتونستم برم دانشگاه .به کارنامه ی کنکورم که نگاه کردم زبان رو فقط پنج درصد زده بودم برای قبول شدن در دانشگاه های تهران نیاز دارم که زبان رو خیلی خوب بزنم و کلا به یادگیری زبان برای استخدام شدن در بیشتر ادارات نیازه از طرفی یک دانشجوی کامپیوتر باید زبانش حتما قوی باشه .اما متاسفانه من زبانم اصلا خوب نیست و چون هزینه ی کلاس های زبان بالاست نمیتونم برم و برای من زمان بر هست چون باید درس های دیگه رو هم بخونم.برای همین ترجیح دادم که از اینترنت کمک بگیرم که با نرم افزار زبان شناس آشنا شدم امیدوارم بتونه به من در راه یادگیری بهتر و سریعتر زبان کمک کنه چون وقتی لغات رو حفظ میکنم زود از ذهنم میپره و نحوه ی یادگیری زبان ذهن من رو خیلی مشغول کرده .ممنون

فرهاد... م....

سلام استاد ممنون از زحمات همیشگیتون
اگه فایل صوتیش هم به این شکل تیکه تیکه بود عالی میشد
سپاس…..