پس از سقوط هواپيما

نوشته شده در تاریخ شنبه 22 آبان 1395

این داستان در رابطه با ۱۶ بازمانده از یک حادثه‌ی سقوط هواپیما در کوهستان‌های آندس، نزدیک به شیلی است. این حادثه در سال ۱۹۷۲ اتفاق افتاد. در داستان قبلی در رابطه با خصوصیات نجات‌یافتگان صحبت کردیم. در این داستان نیز در رابطه با این موضوع صحبت می‌کنیم که گاهی اوقات انسان در شرایط بسیار نفس‌گیر و خطرناکی گیر می‌کند که بایستی تصمیمات بسیار سختی بگیرد. آیا اگر شما در شرایط بسیار سختی قرار بگیرید که هیچ آب و غذایی نداشته باشید، بدن دوست مرده‌ی خود را به‌عنوان غذا نمی‌خورید؟

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان کوتاه)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

بازماندگان سقوط هواپیما در سال ۱۹۷۲ چطور زنده ماندند؟

پس از سقوط هواپیما

وقتیکه تیم راگبی کشور اروگوئه برای مسابقه در کشوری دیگر سوار هواپیما شدند، اصلاً فکرش را نمیکردند که چند هفته بعد برای زنده ماندن مجبور بشوند که بدن هم‌تیمی‌هایشان را بخورند. درحالیکه هواپیما، بر فراز کوهستان آندس پرواز میکرد، صدای خلبان هواپیما از داخل بلندگو شنیده میشد که میگفت: “کمربندهای خود را ببندید، داریم به داخل یک هوای متلاطم وارد میشویم”. اما تیم راگبی روحیه‌ی خیلی خوبی داشتند و صحبت‌های خلبان را جدی نگرفتند. آن‌ها شروع کردند و یک توپ راگبی را این‌ور و آنور میانداختند و این آهنگ را میخواندند: “Conga, conga, conga, the plane is dancing conga!”. اما سپس یکی از بازیکنان از پنجره بیرون را نگاه کرد و فریاد زد: “آیا ما خیلی نزدیک به کوه‌ها پرواز نمیکنیم؟” خلبان خیلی زودتر از موعد، فرود را آغاز کرده بود و به داخل کناره‌ی کوهستان تصادف کرد.

اعضای تیم راگبی “مسیحیان قدیمی” اروگوئه، دو ماه بعد از سقوط هواپیمایی که آنها را برای مسابقه به سوی شیلی میبرد.

45 نفر در هواپیما بودند اما تنها 16 نفر زنده ماندند. آن‌ها در محیطی با هوای بسیار سرد (دمای منجمدکننده)، بالای کوهی کاملاً بیآب‌وعلف گیر افتاده بودند، بدون اینکه هیچ لباس گرم، غذا، و یا وسیله‌ای برای گرمای خود، داشته باشند. خیلی از نجات‌یافتگان، دست‌وپایشان شکسته بود و یا جراحات دیگری داشتند. گروه‌های نجات از سه کشور مختلف برای مدت زیادی دنبال هواپیما گشتند اما موفق نمیشدند. و پس از هشت روز متوالی، گروه‌های نجات، از جستجو منصرف شدند.

نجات‌یافتگان کاملاً مستأصل شده بودند. آن‌ها تنها چند قطعه شکلات و تعدادی نوشیدنی داشتند. آن‌ها آن مقدار بسیار کم غذا را بین یکدیگر تقسیم کردند تا اینکه آن‌هم تمام شد. وقتی غذا تمام شد، آن‌ها متوجه شدند که دو راه بیشتر نداشتند. از گرسنگی بمیرند یا بدن مرده‌ی دوستان و هم‌تیمیهایشان را بخورند. آن‌ها از هر دو طرف تحت‌فشار قرار داشتند اما درنهایت زنده ماندن را انتخاب نمودند.

محل سقوط هواپیما در سال ۲۰۰۶ . اینجا بزرگترین کوه کوهستان به ارتفاع ۷ هزار متر است و از همینجا بود که سه نفر بدون هیچ غذا، تجهیزات، و لباسی، برای ۱۰ روز به اندازه ۱۱۰ کیلومتر کوهنوردی کردند تا اینکه بالاخره به نیروهای نجات رسیدند.

سال 1972 بود و در آن زمان روبرتو کانسو از بازماندگان یک دانشجوی پزشکی 19 ساله بود. ازآنجاییکه وی بیشترین اطلاعات را از بدن انسان داشت، وی مسئول این بود که آن قسمتی از بدن مرده‌ها را ببرد که قابل‌خوردن باشد. این تصمیمی کاملاً منطقی برای روبرتو بود. گوشت اکثر پروتئین‌ها و چربیهای موردنیاز را داشت و وی تلاش میکرد که مثل گوشت گاو به آن فکر کند. اما وی میگوید که گرچه این تصمیم، تصمیمی منطقی بود، خیلی سخت بود که بدن دوستانش را بخورد. او احساس میکرد که به دوستانش بیاحترامی میکند. اما سپس با خود فکر کرد که اگر وی مرده بود، خیلی خوشحال و مغرور میشد اگر دوستانش قادر میبودند که با خوردن بدن وی زنده بمانند.

روبرتو کانسو به همراه دو تن دیگر که برای یافتن کمک تصمیم به ترک کوهستان گرفته بودند.

بعد از دو ماه گیرکردن در کوهستان، سه نفر از بازماندگان تصمیم گرفتند با پیاده‌روی ازآنجا خارج شوند. شانس با آن‌ها یار بود و بعد از بیشتر از یک هفته پیاده‌روی در شرایط بسیار سخت، آن‌ها به نیروهای کمکی رسیدند. و دیگر بازماندگان نیز چند روز بعد نجات یافتند.

مطالب تکمیلی:

برای تقویت زبان انگلیسی، چگونه این داستان را بخوانم؟

برای ارتقای قدرت شنیداری (listening) :

۱- با سرعت آهسته شروع کنید. ابتدا بدون خواندن متن درس چند بار تنها به فایل صوتی گوش دهید:

دانلود فایل صوتی

۲- حال به همراه شنیدن فایل صوتی، متن درس را نیز بخوانید.

۳- لغات انگلیسی جدید را یاد بگیرید.

۴- با گوش دادن به ‌سرعت‌های بالاتر، خود را به چالش بیندازید:

دانلود فایل صوتی

برای ارتقای مکالمه زبان انگلیسی (speaking) :

۱- این درس را با تکنیک سایه تمرین کنید.

۲- برای تمرین بیشتر فایل‌ تکمیلی زیر را بخوانید. در این فایل تکمیلی داستان به‌صورت سؤال و جواب از شما پرسیده می‌شود که با جواب دادن به سؤالات مطرح‌شده می‌توانید درک بهتری از این داستان پیدا کنید:

دانلود فایل صوتی

فایل پی‌دی‌اف متن فایل صوتی فوق:

دانلود پی دی اف

اطلاعات بیشتر برای تقویت مکالمه در نوشته‌ی: پنج استراتژی برای تقویت مکالمه زبان انگلیسی

۳- علاوه بر موارد فوق، در فایل پی‌دی‌اف زیر نیز یکسری سؤالات تکمیلی در رابطه با این درسی که خواندید مطرح‌شده است. با جواب دادن به این سؤالات، مکالمه‌ی خود را تقویت نمایید.

دانلود پی دی اف

منبع داستان: وبسایت Deep English . com

متن انگلیسی داستان:

After the Plane Crash

When the rugby team from Uruguay boarded the plane, they never imagined that weeks later they’d be eating their teammates to survive. Flying over the Andes Mountains, the pilot’s voice came over the intercom. “Fasten your seatbelts, we are going to enter some turbulence.” The rugby team was in good spirits, so they didn’t take the pilot seriously. They began to throw a rugby ball around and sang, “Conga, conga, conga, the plane is dancing conga!” But then, one of the players looked out the window and yelled, “Aren’t we flying too close to the mountains?!” The pilot began descending way too early and crashed into the side of the mountain.

There were 45 people on the plane, but only 16 survived. They were stranded in freezing temperatures on a barren mountain without warm clothing, food or anything for heat. Many of the survivors had broken limbs or other injuries. Rescue parties from three different countries searched for the plane but had no luck. After eight days the search parties gave up.

The survivors were truly desperate. They had just a few chocolate bars and several bottles of wine. They divided the meager amount of food between themselves until it was gone. When the food ran out, they realized that they had only two options. Starve or eat the dead bodies of their friends and teammates. They were stuck between a rock and a hard place. They chose survival.

It was 1972 and at the time, survivor Roberto Canesso was a 19-year-old medical student. Since he knew the most about the human body, it was his responsibility to cut away the flesh that could be eaten. For Roberto, it was a logical decision. The flesh had much-needed protein and fat, and he tried to think of it like cow’s meat. But he says even though it made sense logically, it was very difficult to eat the bodies of his friends. He felt like he was disrespecting his friends. But then he realized that if he died, he would have been happy and proud that his friends were able to survive using his body.

After two months of being stranded on the mountain, three of the men decided to try and hike out. Luck was on their side and after hiking for more than a week in terrible conditions, they found help. The remaining survivors were rescued just a few days later.

Vocabulary:

boarded: got on a plane, a train, ship or bus

intercom: similar to a microphone; a part of a sound system used to communicate throughout a building or room

good spirits: a good mood

descending: going down; heading towards a lower elevation

stranded: stuck; unable to go anywhere else

barren: not capable of growing vegetation

limbs: arms or legs

desperate: distressed; frantic with worry and need

meager: very little; tiny amount

stuck between a rock and a hard place: having two options, but neither of them easy

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان واقعی انگلیسی

7 دیدگاه:

farnoush

داستانش خییلی شبیه فیلم lost هستش.من خیلی لاستو دوس دارم.

سیامک

تصور کنید در هواپیما نشسته اید و ناگهان موتور آن از کار می افتد و در این زمان است که خلبان هواپیما باید همه شرایط را با یکدیگر بسنجد و هواپیما را سالم در بهترین محل بنشاند. برای این کار خلبان باید به چندین نکته بسیار توجه داشته باشد و همه آن ها را چک کند و این می تواند ضریب اشتباه او را در شرایط خطرناک بالا ببرد.
به تازگی مححقان در آزمایشگاه لومینار دستگاه جدید را ابداع کرده اند که می تواند تمام این کارها را خودش انجام بدهد و تنها کافی است تا خلبان یک دکمه را فشار دهد. این دستگاه به کمک خلبان خودکار و GPS ‌که در داخلش تعبیه شده است مسیرها و شرایط را می سنجد و بهترین فرود را برای هواپیما انتخاب می کند
این سیستم که VP-400 نام دارد ارتفاع حرکت هواپیما، سرعت، رطوبت هوا، میزان فشار، مشکلات فنی هواپیما، نزدیکترین فرودگاه را پیدا می کند و سپس به کمک خلبان خودکار خودش همه کارها را انجام می دهد. اگر هواپیمایی هم خلبان خودکار نداشته باشد، خلبان می تواند خودش با استفاده از اعدادی که دستگاه نشان می دهد این کار را انجام دهد.
این دستگاه همیشه بدترین شرایط را در نظر می گیرد و در شرایط بحرانی شاید تا 30 راه را در ثانیه پردازش می کند و بهترین ان ها را انتخاب می کند تا به بهترین نتیجه برسد

الناز

ادم دوس داره بدونه سرنوشتشون چی شد به نظرم سوژ ه بسیار خوبی واسه ساخت فیلم ه چرا تا حالا هالیوود فیلمشو نساخته والا

سیامک

فيلمً كاملش از شبكه من و تو پخش شد خيلي جالب بود. قسمت وحشتناكش اين بود كه غذاشون تموم شد و شروع كردن به خوردن جسد مرده هاشون!

سلی

خیلی موضوع جالب و هیجان انگیز ودردناکی بود. یکی از ارزوهای بزرگ من تو زندگی اینه که یه راهی برای نجات جان انسان ها بهنگام سقوط هواپیما اختراع بشه همیشه خدا فکرمو مشغول می کنه

حسین ناصری
حسین ناصری

منم امیدوارم هر چه سریعتر اختراع بشه چون خیلی از هواپیما میترسم :))))

سعیده

سلام.صبحتون بخیر
اقای ادمین سعی میکنم این اخرین سوالم باشه، بازم عذر میخوام
پس من ابتدا داستانهای امما رو که میخونم ابتدا یه بار کامل بخونمش و بفهمم معنیش چیه و درباره چیه کلا. بعدش برم سراغ تکنیک سایه و تقویت سایر مهارتها درسته؟
و یه سوال دیگه درباره فیلمها همینجوره؟

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
تقریبا همینطور هست که فرمودین. البته چند روز دیگه برای شما ایمیلی فرستاده میشه که این موضوع، با جزئیات خیلی بیشتری برای شما روشن میشه.
برای دیدن فیلم هم همینطور هست.

سعیده

البته فکرکنم بستگی به نوع مهارت داره، مثل رایتینگ، لسینینگ، اسپیکینگ، ریدینگ. درسته؟چون مثلا تکنیک سایه بیشتر برای اسپیکینگ و لیسینینگ خوبه .چون همراه با این تکنیکا خیلی مشکله به ترجمه و معنی هم فکرکنی که ببینیم مفهوم جمله ها چیه.منکه سخته برام. شاید مشکل از منه

حسین ناصری
حسین ناصری

نه خوب شما الان اول کارتونه بنابراین براتون سخته. خانوم بنده هم که داره با همین اپلیکیشن زبان یاد میگیره اولش مثل شما نمیتونست تکنیک سایه رو پیاده سازی کنه اما الان خیلی راحته و پیشرفتشم چشمگیر بوده و بعد 4 ماه داره دروس سطح 4 رو میخونه. در ضمن چون شما متن هم میخونین و دایره ی لغاتتون رو بالا میبرین، ریدینگتون هم رفته رفته قوی میشه.

سعیده

بازم سلام اقای ادمین و شرمنده
من این روش رو امشب شروع کردم و از سطح اولش هم شروع کردم.شاگردان امما. اونجایی که گفتین که گوش بدید و بخونید رو یعنی ابتدا گوش بدم بعد بخونمش بعد معنیشو تو ذهنم بیارم؟من همه این کارارو باهم نمیتونم انجام بدم. باید ابتدا گوش بدم بعدش معنیش کنم که. اینجوری نه میتونم قدرت شنیداریمو خوب کنم و نه ترجمه و خوندنمو. چیکارکنم دقیقا؟

حسین ناصری
حسین ناصری

سلام
خواهش میکنم ابراز شرمندگی نفرمایین. سوال پرسیدن حق شما و پاسخ دادن وظیفه ی بنده است.
در رابطه با سوالتون اگر منظورتون مواردی هست که در نوشته ی پنج استراتژی گفتیم؛ اینها برای زمانی هست که ابتدا شما درس رو به خوبی متوجه شده باشین. بنابراین اولش لازمه که چند بار درس رو بخونین و لغاتی رو که نمیدونین رو معنیشو در بیارین و هایلایتشون کنین. بعد که درس رو بخوبی متوجه شدین، برای تقویت تلفظ و مکالمه میتونین اون روش ها رو به کار ببرین.
در ضمن چون داستان های EMMA کوتاه هستن، پیشنهادم اینه چند درس رو با هم پیش ببرین و جهت اینکه از درسی خسته نشین، درسها رو به صورت چرخشی بخونین.