پارادوکس زمان

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 20 آبان 1395

آیا ماشین زمان می‌تواند واقعیت داشته باشد؟ اگر ماشینی داشته باشید که بتوانید با آن در زمان سفر کنید، به گذشته برمی‌گردید یا به آینده می‌روید؟ طبق تحقیقی که از مردم صورت گرفته است، ماشین زمان با اختلاف زیادی جزو اولین چیزهایی است که افراد آرزوی آن را دارند. عجیب‌تر آن است که بیشتر افراد، برای جبران و اصلاح گذشته‌ی خود، دوست دارند که ماشین زمان داشته باشند. یا دوست دارند به گذشته برگردند و عزیزی را از مرگ و یا گرفتاری نجات دهند.

باوجوداینکه سفرهای زمانی را تنها در فیلم‌ها دیده‌ایم و در داستان‌های علمی تخیلی خوانده‌ایم، بر اساس نظریه‌ی زمان و مکان انیشتین، سفر به آینده ازلحاظ تئوری امکان‌پذیر است. اما معلوم نیست که آیا بتوان به گذشته سفر کرد یا خیر.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان واقعی)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

 آیا میتوانیم در زمان به گذشته برگردیم؟

پارادوکس زمان

پارادوکس، موقعیتی است که در آن از منطق خاصی تبعیت نمی‌شود. به‌عنوان‌مثال، داستان سفر زمانی که توسط رابین پویدوین نوشته شده است را در نظر بگیرید:

تیم، پسر جوانی است که در تابستانی، به دیدار پدربزرگش در روستا می‌رود. وی کتابخانه‌ی پدربزرگش را می‌گردد و چیز عجیبی پیدا می‌کند. داخل یکی از قفسه‌های گردوخاک گرفته‌ی قدیمی، او کتابی را پیدا می‌کند که هیچ عنوانی ندارد. وی کتاب را باز می‌کند و می‌بیند که یک دفتر خاطره است. دست خط به‌کاررفته در این دفتر، به طرز عجیبی آشنا به نظر می‌رسد. وی با هیجان زیادی، دفتر خاطرات را می‌خواند تا اینکه به مطلبی غیرقابل‌تصور می‌رسد. در این دفترچه خاطرات، دستورالعمل‌هایی برای ساخت یک ماشین زمان وجود داشت. تیم، این دستورالعمل‌های دقیق را موردمطالعه قرار می‌دهد و چندین سال را صرف ساختن ماشین زمان می‌نماید. وقتی‌که ماشین آماده می‌شود، تیم قدم در ماشین می‌گذارد و آن را روشن می‌کند و در یک‌چشم به هم زدن، پنجاه سال در زمان به عقب برمی‌گردد. وی سالم به مقصد می‌رسد. اما ماشین زمان و دفتر خاطرات نابودشده‌اند. تیم، تلاش می‌کند که هر چیزی که در رابطه با ساختن ماشین زمان در یادش مانده است را بنویسد، اما فایده‌ای ندارد. چون موادی که وی برای ساختن ماشین زمان به کار گرفته بود، هنوز به وجود نیامده است. وی متوجه می‌شود که تنها راه برای برگشت به زمان خودش، از راه طبیعی آن است. او بایستی به همان آهستگی دیگر افراد، یعنی بیست‌وچهار ساعت در روز و ۳۶۵ روز در هفته، در زمان سیر کند. تیم به‌تدریج بزرگ می‌شود؛ ازدواج می‌کند و دختری می‌آورد. وی زندگی‌اش را به محلی قدیمی در کشور منتقل می‌کند و دفتر خاطراتش را در قفسه کتاب فراموش‌شده‌ای قرار می‌دهد. روزی نوه‌ی بزرگش به دیدار وی می‌آید و این دفتر خاطرات را در کتابخانه پیدا می‌کند.

 ماشین زمان برای بازگشت به گذشته

واضح است که نوه و پدربزرگ در این قصه یک نفر هستند. همانند هر پارادوکس دیگری، این موضوع نیز شدنی به نظر نمی‌رسد. تیم جوان در زمان به عقب برگشته است تا پدربزرگ خودش بشود. و عجیب‌تر از آن اینکه دختر وی، بزرگ می‌شود که به مادرش تبدیل شود. در این داستان، سوای درهم‌وبرهم بودن خانواده‌ی مذکور، نه تیم پسر و نه تیم پدر در اصل از ایده‌ی ماشین زمان خبری نداشتند. پس این ایده از کجا به ذهن آن‌ها خطور کرده بود؟

باوجوداینکه این داستان تخیلی است، واقعیت زمان، به همان اندازه اسرارآمیز است. چند ماه پیش، نظریه‌ی زمان و مکان انیشتین، به صدسالگی خود رسید. تنها صدسال پیش، فهم ما از زمان مثل رودخانه‌ای بود که با سرعتی ثابت، پیش می‌رفت. برای همگی ما بدیهی بود که زمان، با سرعتی ثابت، روبه‌جلو حرکت می‌کند، تا اینکه انیشتین وارد شد و همه‌چیز را عوض کرد. یک‌دفعه دیدگاه جدیدی نسبت به زمان ایجاد شد. بر اساس تئوری انیشتین، زمان با توجه به سرعتی که در آن در حال حرکت هستیم، آهسته یا تند می‌شود.

مثال ساده‌ی این تئوری، دوقلوهایی هستند که یکی سوار فضاپیمایی می‌شود که با سرعتی نزدیک به نور حرکت می‌کند و دیگری روی زمین می‌ماند. وقتی قل اول که در فضاپیما بود، به زمین بازگردد، تنها مقدار کمی بزرگ‌تر شده است. درحالی‌که قلی که در زمین مانده است، کاملاً پیر شده است. قلی که به سفر فضایی رفته، زمان سپری‌شده‌ی بسیار کمی را در این سفر تجربه می‌کند و وقتی برمی‌گردد، خودش را در آینده می‌بیند. ما همگی اشکال مختلفی از ایده‌ی سفر زمانی را در فیلم‌ها و کتاب‌های علمی تخیلی دیده‌ایم. باوجوداینکه ما قادر نیستیم که حتی نزدیک سرعت نور هم حرکت کنیم، تئوری آهسته‌تر شدن گذر زمان، متناسب با سرعت شیء، در آزمایش‌های زیادی تأیید شده است.

تئوری انیشتین برای اولین بار در سال ۱۹۷۱ مورد آزمایش قرار گرفت. فیزیکدانی به نام جوزف هافل و فضانوردی به نام ریچارد کیتینگ سوار هواپیمایی شدند که از واشنگتن به سمت لندن می‌رفت. این پرواز، برای اکثر مسافران یک پرواز عادی بود. اما برای این دو فضانورد، شانسی برای ساختن تاریخ بود. هافل و کیتینگ چهار صندلی در هواپیما گرفتند: دو تا برای خودشان، و دو تا برای ساعت‌هایشان. این ساعت‌ها، ساعت‌هایی عادی نبودند. بلکه ساعت‌های اتمی ۱۷ هزار دلاری بودند که به طرز خارق‌العاده‌ای دقیق بودند. این ساعت‌ها قادر بودند که زمان را تا کسرهای بسیار کوچکی از ثانیه، اندازه‌گیری نمایند. لندن اولین مقصد آن‌ها در سفر به دور دنیا، برای تست تأثیرات سرعت بر زمان بود. همان‌طور که انیشتین پیش‌بینی کرده بود، زمان واقعاً آهسته شد. ساعت‌هایی که در پرواز بودند، در مقایسه با ساعت‌های اتمی که روی زمین در واشنگتن باقی مانده بودند به‌اندازه‌ی کسری از ثانیه عقب مانده بودند. درحالی‌که این تغییر نسبتاً کمی بود، اثبات غیرقابل‌انکاری بر این موضوع بود که سرعت، زمان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

 هافل و کیتینگ در کنار ساعتهای اتمی در هواپیما

درحالی‌که سفر به آینده محتمل است، بحث‌های فراوانی وجود دارد که آیا سفر به گذشته هم محتمل هست یا خیر. عده‌ای میگویند که اگر ما می‌توانستیم که سریع‌تر از سرعت نور حرکت کنیم، زمان برمی‌گشت. چه این موضوع محتمل باشد چه نباشد، مردم از یک چنین آرزویی صرف‌نظر نکرده‌اند.

در اوایل دهه‌ی نود، تبلیغ رده‌بندی‌شده‌ی زیر در مجله‌ی بکوود نوشته شد:

خواسته: کسی که با من در زمان به عقب برگردد. شوخی در کار نیست. وقتی‌که برگشتیم دستمزد شما پرداخت خواهد شد. بایستی سلاح‌های خودت را بیاوری. امنیت تضمین نمی‌شود. من این کار را قبلاً تنها یک‌بار انجام داده‌ام.

مجله‌ی بکوود مجله‌ای نیست که در آن انتظار داشته باشی که مسافران زمان در آن پیدا بکنی. بلکه مجله‌ی کوچکی در رابطه با زنده ماندن در شرایط سخت است، به همراه مقالاتی در رابطه با شکار، ساختن اتاقک با دست، و دیگر مهارت‌هایی که در آینده، وقتی‌که جوامع تجزیه و ازهم‌پاشیده شوند، به درد می‌خورد.

روزی در سال ۱۹۹۲ ناشر مجله به دوستش “جان” گفت که: خرابکاری کردم. در حال فرستادن نسخه‌ی این ماه، برای چاپ هستیم ولی هنوز مقداری فضای خالی در مجله وجود دارد. آیا می‌توانی برای من چند لطیفه بنویسی؟ دوستش گفت: چطور است که چند آگهی طبقه‌بندی‌شده بنویسم؟ ناشر قبول کرد و دوستش دو آگهی نوشت. یک آگهی شخصی جدی برای پیدا کردن دوست‌دختر و دیگری یک آگهی شوخی در رابطه با سفر در زمان.

جان اصلاً فکرش را نمی‌کرد که پاسخی بشنود اما سیلی از نامه‌ها روانه‌ی وی شد. در پاسخی گفته شده بود: “بله من می‌خواهم به سال ۱۹۸۴ برگردم. ماشین زمان من دزدیده شده است و من در سال ۲۰۱۰ گیرکرده‌ام. متشکرم”. درحالی‌که بعضی از پاسخ‌ها مانند این‌یکی، از طرف افرادی بود که جوک را گرفته بودند؛ اکثر جواب‌های دیگر، سؤالاتی جدی بودند. جان می‌گوید که مردم خیلی به موضوع علاقه پیدا کرده بودند و سؤالات بسیاری داشتند.

“چطور می‌رویم؟ چرا خطرناک است؟ چرا اسلحه نیاز داریم؟ چه نوع اسلحه‌ای باید بیاورم؟ آیا دستمال توالت وجود دارد یا بایستی دستمال توالت برای خودم بیاورم؟”

بر اساس تحقیقی که در سال ۲۰۱۴ درباره‌ی دیدگاه مردم در رابطه با فناوری و آینده انجام شده است، فناوری ماشین زمان بیشترین خواهان را داشته است. آمریکایی‌ها، بیشتر از روبات‌های شخصی و فضاپیما، ماشین زمان می‌خواهند. تنها چیزی که در رقابت با ماشین زمان بود، فناوری‌هایی بود که زندگی‌شان را درازتر کند. و اگر خوب در رابطه با این دو فناوری در آینده فکر کنیم، این دو به هم وابسته هستند. ما در طول زمان به آینده سفر می‌کنیم و اگر قادر باشیم که بیشتر زندگی کنیم، سفرمان نیز درازتر خواهد شد.

مردمی که به تبلیغ جان جواب داده بودند، نمی‌خواستند که به آینده سفر کنند. آن‌ها بیشتر علاقه داشتند که به گذشته سفر کنند. درحالی‌که تعدادی از آن‌ها بدون شک دوست داشتند که توریست زمانی باشند و تمدن‌های کهن یا دایناسورها را ببینند، خیلی از آن‌ها به خاطر حسرت نسبت به گذشته و تصحیح اشتباهات گذشته پیغام داده بودند.

بعضی‌ها، مانند این چیزی که در ادامه می‌آید، برای وضع فعلی خودشان متأسف بودند:

“ما اخیراً تبلیغ شما را درحالی‌که در زندان بودیم، دیدیم. ما همگی تبهکاریم و می‌خواهیم به گذشته بازگردیم و دیگر دستگیر نشویم. آیا تو از همان‌جایی که هستی می‌توانی ما را به گذشته برگردانی؟ یا ما بایستی به کالیفرنیا بیاییم؟ اگر چنین باشد، ممکن است مشکلاتی به وجود بیاید. چون ما اینجا در زندان برای مدتی گیر هستیم. اما شاید تو بتوانی برگردی و چیزهایی را برای ما تغییر دهی.

همچنین در بین درخواست‌ها، درخواست‌هایی منقلب کننده برای برگشتن به گذشته و نجات جان عزیزانی که فوت کرده بودند نیز وجود داشت. بعضی از ناراحت‌کننده‌ترین درخواست‌ها از طرف پدرها و مادرانی بود که بچه‌ی خود را از دست داده بودند. پدر و مادری می‌خواستند به گذشته بازگردند و فرزندشان را از خودکشی نجات دهند. پدر و مادری دیگر می‌خواستند به گذشته بازگردند و دخترشان را از یک تصادف مرگبار نجات دهند.

حتی نامه‌ای از یک قاتل رسیده بود که می‌خواست به گذشته برگردد و راه دیگری انتخاب نماید. راهی که درنهایت، همسرش در آن کشته نشود. این قاتل برای جان نامه نوشته بود و گفته بود: “اصلاً امنیت خود، برایم مهم نیست. در حقیقت، اگر نتوانم اتفاقات گذشته را تغییر دهم، ترجیح می‌دهم که اصلاً زنده نمانم.

بزرگ‌ترین خطر، در اکثر سفرهای تخیلی به گذشته، مرگ نیست. بلکه تغییر شرایط به نحوی است که نتایج وحشتناکی برای آیندگان داشته باشد. خیلی جالب است که بر اساس تحقیقی که در رابطه با فناوری‌های آینده انجام شده بود، آمریکایی‌های مسن، خیلی کمتر از میانه‌سال‌ها و جوانان به ماشین زمان علاقه نشان می‌دادند. ممکن است به خاطر این باشد که هرچه پیرتر می‌شویم، بیشتر قدردان گذشته‌ی خود، چه خوب چه بد می‌شویم. یا شاید به خاطر این باشد که افراد مسن تجربه‌ی بیشتری از زندگی دارند و یاد گرفته‌اند نا ملایمتی‌هایی که گذشت زمان برای ما به ارمغان میاورد را بپذیرند.

مطالب تکمیلی:

برای خرید درسنامه‌های مختلف این درس، از جمله درسنامه‌های مکالمه و گرامر، به این صفحه وارد شوید.
منبع داستان: وبسایت Deep English . com

متن انگلیسی داستان:

TIME PARADOX

A paradox is a situation that does not seem to follow logic. Take the time traveling story written by Robin Le Poidevin for example.



Tim is a young boy visiting his grandfather in the countryside one summer. He explores his grandfather’s library and finds something strange. In one of the dusty old bookshelves, he finds a curious book with no title. He opens the book and sees that it is a diary. Strangely, the handwriting looks familiar.

He excitedly reads the diary until he comes to something unimaginable. There are written instructions on how to build a time machine. Tim studies these detailed instructions and spends the next few years building the time machine.

When it is ready, Tim steps into the machine and turns it on. He travels 50 years back in time in the blink of an eye. He arrives safely, but the machine and the diary are destroyed. Tim tries to write down everything he can remember about how to build the machine, but it’s no use. The materials he used to build the machine don’t yet exist. He realizes that the only way back to his original time is the natural way. He must travel in the same slow way that we all do at 24 hours a day, 365 days a year. Tim eventually grows up, marries and has a daughter. He moves to an old place in the country and puts his diary on a forgotten bookshelf. One day his grandson comes to visit and finds the diary on the shelves.



Clearly the grandson and the grandfather in this story are the same person.

Like any paradox, it doesn’t seem possible. Young Tim has gone back in time and grown up to become his own grandfather. And even stranger, Tim’s daughter grows up to become Tim’s mother. Aside from the family mix-up, in this story, neither young Tim nor old Tim originally thought of the idea for the time machine. So where did it come from? While this story is fictional, the reality of time is equally mysterious. A few months ago, Einstein’s theory of time and space turned 100. Just a little over a century ago, our understanding of time was like a river that flows at a constant speed. We all took for granted that time moved forward at a fixed rate until Einstein came around and changed everything.

Suddenly there was a new way of looking at time. According to Einstein’s theory, time slows down or speeds up according to the speed at which we move.

The classic example of this is one of two twins. One twin is aboard a space ship moving close to the speed of light, and the other twin stays on earth.

When the space traveling twin returns to earth, she has only aged a short time, while the twin who stayed home is now an old woman.

The traveling twin experiences only a short amount of time having passed, but finds herself in the future when she returns. We have all heard variations of this idea of time travel in science fiction movies and books. While we don’t have the ability to travel anywhere near the speed of light, the idea of time slowing down relative to speed has been proven in many experiments.

Einstein’s theory was first put to the test in 1971. Physicist Joseph C.

Hafele and Astronomer Richard Keating got aboard Pan Am flight 106 from Washington to London. For most of the passengers on this flight it was just a normal flight, but for these two scientists, it was a chance to make history.

Hafele and Keating took up four seats on the plane: two for themselves and two for their clocks. These weren’t normal clocks. These were $17,000 atomic clocks, which were incredibly accurate. They were capable of measuring time down to tiny fractions of seconds. London was their first stop in a round the world journey to test the effects of speed on time. As Einstein predicted time did slow down. Compared with the atomic clocks that remained on the ground in Washington, the traveling clocks were off by a fraction of a second.



While it was a modest change, it was also undeniable proof that time is affected by speed.

While traveling into the future is certainly possible, there is debate about whether traveling into the past is. According to some, if we were to move faster than the speed of light, time would reverse. Whether that is possible or not hasn’t stopped people from dreaming.

In the early 90s, the following classified ad appeared in Backwoods magazine: “Wanted: Somebody to go back in time with me. This is not a joke. PO Box 322, Oak View California 93022. You’ll get paid after we get back. Must bring your own weapons. Safety not guaranteed. I’ve only done this once before.”

Backwoods magazine is not the kind of place you would expect to find time travelers. It’s a small survivalist magazine with articles about hunting, building cabins by hand and other skills that would come in handy during some future breakdown of society.

One day in 1992, the publisher Dave said to his friend John, I messed up. We are about to publish this month’s magazine, and I need to fill some space. Can you write me some jokes? John said how about I write some classified ads. Dave agreed, and John wrote one serious personal ad looking for a girlfriend, and one joke ad about time traveling.

John didn’t expect much of a response, but he was soon flooded with letters.

One reply said, Yes, I want to time travel to 1984. My time machine was stolen, and I am stuck in 2010. Thank you.” While some of the replies like this one were from people in on the joke, most of them were serious inquiries.

John says people were really into it and had lots of questions.

“How are we going? Why is it dangerous? Why do we need weapons? What kind of weapons should I bring? Will there be toilet paper or do I have to bring my own?” According to a 2014 survey into people’s opinions on technology and the future, a time travel machine is the number 1 most hoped for piece of technology. More than personal robots or spacecraft, Americans want to time travel. The only thing that matched their desire for time travel was technology that will extend their lives.

And if you think about it, those two future technologies are related.

We are all traveling through time into the future, and the ability to live longer extends that travel. The people who replied to John’s ad didn’t want to travel into the future. They were mostly interested in traveling to the past.

While some of them no doubt simply dreamed of being time tourists and visiting ancient civilizations or dinosaurs, many of them were driven by regret and the desire to right past wrongs.

There were self-serving regrets like this one: “We saw your ad recently while here in jail. We are all felons and would like to go back and not get caught.

Can you get us back in time from where you are or do we need to travel to California? If so, that might pose a problem since we are stuck here for a while. But maybe you could go back and change things for us.” And there were heartfelt pleas to help people go back in time and save the lives of loved ones who had passed away. Some of the saddest were from parents who had lost their children. One parent wanted to go back and rescue their son from a suicide. Another wanted to go back and stop their daughter from getting into a fatal car crash.

There was even a letter from a murderer who wanted to go back and choose a different path, one in which her husband didn’t end up dead. She wrote to John and said, “I don’t care about my safety.

In fact if I cannot change the events of the past, I would prefer not to even survive.” The great danger in almost all time travel fiction is not death.

It’s going back and changing things in a way that has terrible consequences for the future. Interestingly, according to the Pew survey on future technology, older Americans are by far less interested in time travel than middle-aged and younger Americans.

It could be because the more we age, the more we appreciate our past experiences good or bad, or it could be that older people have more experience in life and have learned to accept the sadness and loss that time inevitably brings to all of us.

The End.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان بلند انگلیسی