دختر ویلیام شکسپیر از سبز شدن انگشتش شگفت زده می شود و ویل از این فرصت برای آموختن یکی از درسهای مهم زندگی به او استفاده می کند.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج انگلیسی شکسپیری)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

فایل ویدئویی داستان:


ترجمه فارسی داستان:

طلا، نقره یا سرب؟

راوی: بعدازظهری آفتابی بود. ویلیام شکسپیر مشغول کار روی نمایشنامه تاجر ونیزی خود است. دخترش می آید تا او را ببیند.

دختر: پدر، انگشتر جدیدم را ببین! زیبا نیست و از جنس طلا و درخشان…؟

ویل: دختر عزیزم انگشترت بسیار زیباست. چنین چیز زیبایی را از کجا آورده ای؟

دختر: از بازار. بسیار ارزانتر از جواهرفروش بود!

ویل: واقعا از جنس طلاست؟

دختر: البته که طلاست!

ویل: پس چرا انگشتت سبز شده دخترم؟

دختر: اوه!

ویل: دختر عزیزم تو هنوز باید چیزهای زیادی بیاموزی. اینجا کنارم بنشین درحالیکه من مشغول کارم. تاجر ونیزی. شاهزاده مراکش می خواهد با پورشیای زیبا ادواج کند. اما او اول باید از میان سه جعبه که اولی از طلا، دومی از نقره و سومی از سرب ارزان قیمت ساخته شده است یکی را انتخاب کند. داخل یکی از این سه جعبه تصویری از پورشیا قرار داده شده است و اگر شاهزاده جعبه را نادرست انتخاب کند نمی تواند با او ازدواج کند. خوب، دختر عزیزم، به نظرت او کدام جعبه را انتخاب می کند؟

دختر: جعبه طلا را؟ آن جعبه واقعا از طلاست؟

ویل: در واقع او جعبه طلا را انتخاب می کند و آن جعبه براستی از طلای واقعی است. شاهزاده فکر می کند فقط زیباترین جعبه می تواند تصویر پورشیای زیبا را در خود داشته باشد. اما در حقیقت در آن جعبه تصویری وجود ندارد بلکه طوماری در آن است که رویش نوشته: هر چه می درخشد، زر نیست (یا معادل فارسی: هر گردی گردو نیست) (All that glisters is not gold…).

روبرت هارلی در نقش شاهزاده مراکش:

هر چه می درخشد زر نیست

بارها این را شنیده ای

بسا مردانی که عمر خود را فروخته اند

تا ظاهر مرا نظاره کنند

دختر: او فکر می کرد چون ظاهر جعبه زیباست، حتما باید درونش چیز زیبایی باشد… او سخت در اشتباه بود.

راوی: فعلا آنها را آنجا رها می کنیم. تاجر ونیزی نمایشنامه ای درباره پول است و پول و پول. عبارت هر چه می درخشد زر نیست (all that glisters is not gold) به ما هشدار می دهد که فریب افراد یا چیزهایی را که ظاهری خوب دارند، نخوریم زیرا ممکن است باطن آنها به خوبی ظاهرشان نباشد! در انگلیسی امروزی واژه ی glisters اغلب با glistens یا glitters جایگزین شده است.

کلیپ اول: خوب اون ماشین عالی به نظر می رسه اما هر چی بدرخشه که زر نیست. قبلا از اینکه بخریش موتورشو ببین.

دختر: اوه پدر، برایم یک انگشتر طلای واقعی می خری؟ خواهش می کنم؟

ویل: خریدن یا نخریدن. مسئله این است.

اشتراک در بخش داستان

نکته‌ی مهم:

با ثبت‌نام در خبرنامه‌ی ایمیلی زیر، هروقت داستان جدیدی به وبسایت زبانشناس اضافه شد، از طریق ایمیل به شما اطلاع‌رسانی می‌شود.

متن انگلیسی داستان:

Gold, silver or lead?

Narrator: It was a sunny afternoon. William Shakespeare is working on his play The Merchant of Venice. His daughter comes to see him.

Daughter: Father, look at my new ring! Isn’t it lovely, gold and shiny…

Will: Dear daughter, it is very beautiful. Where did you get such a pretty thing?

Daughter: From the market. It was much cheaper than the gold merchant!

Will: Is it real gold?

Daughter: Yes, of course!

Will: So, my dear daughter, why is your finger green?

Daughter: Oohhhh!

Will: My dear daughter, you have a lot to learn… sit with me while I work. The Merchant of Venice. The Prince of Morocco wants to marry the beautiful Portia. But first, he must choose between three boxes: one made of gold, the second of silver, and the third, of cheap lead. Only one of the boxes contains a picture of Portia, and if the Prince chooses the wrong one, he cannot marry her. So, dear daughter, which box does he choose?

Daughter: The gold box! Is it real gold?

Will: He chooses the gold box indeed, and indeed it is real gold. The Prince believes that only the most beautiful box can hold the painting of the beautiful Portia. But in fact, it holds not a picture, but a scroll with these words: All that glisters is not gold…

Robert Harley as The Prince of Morocco:

All that glisters is not gold;

Often have you heard that told:

Many a man his life hath sold

But my outside to behold:

Daughter: He thought that because the box is beautiful on the outside, something beautiful must be inside… he was wrong.

Narrator: We’ll leave them there for now. The Merchant of Venice is a play about money, money, money, and the phrase all that glisters is not gold warns us not to be fooled by people or things that look good - because they might not be as good as they look on the surface! In modern English, the word glisters is often changed to glistens or glitters. 

Clip 1: Well that car looks fantastic, but all that glitters is not gold. Check the engine before you buy it.

Daughter: Oh father, will you buy me a real gold ring? Pleeeeeaase?

Will: Hmmm… to buy, or not to buy: that is the question.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما پایین بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های واقعی برای سطح پیشرفته را بخوانید:

داستان‌های واقعی:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان