صدایی فراتر از شنیدن، فراتر از انتظار، آیا انسان قادر است با انسان ها بد از مرگ، موجودات فضایی ارتباط برقرار کند؟

در این هفته با سه موضوع عجیب از ارتباط با مردگان، اهدای عضو و ارتباط میان گیرنده و اهدا کننده آن و دیسکی عجیب که به منظور ارتباط داشتن با موجودات فضایی ساخته شده آشنا می شویم.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج مگاداستان)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

پیام هایی فراتر از شنیدن

هری هودینی هنرمند برجسته جهانی در رشته فرار بود. او یک بار از یک تابوت فولادی و شیشه ای که به صورت وارونه در هوا معلق و پر از آب شده بود فرار کرد. با این حال، زمانی که مادرش در سال 1920 درگذشت، هودینی بزرگ نتوانست از دلشکستگی خود و فقدان مادر راه فراری پیدا کند.

نمایشگر افسانه ای ناامید به روح گرایی که سیستم اعتقادی مبتنی بر برقراری ارتباط با مردگان است، روی آورد.

هودینی مرد سرسختی بود به راحتی وجود چیزی مانند زندگی پس از مرگ متقاعدش نمی کرد. هودینی و همسرش بِس قبل از آنکه اسم خود را یک هنرمند فرار بگذارد، برای سیر کردن شکم خود اغلب جلسات عمومی دروغین ارتباط با ارواح ترتیب می دادند.

او از همه ی حقه هایی که واسطه ها استفاده می کردند، خبر داشت. با این حال، هودینی مرد درمانده ای بود و دلش می خواست با مادرش در قبر ارتباط برقرار کند.

جستجوی او برای شواهد ثابت و غیرقابل تردید بیهوده بود. او می گفت که تمام واسطه هایی که ملاقات کرده بود، «انسانهای زالوصفت» بودند.

هودینی با آرتور کانن دویل نویسنده ی شرلوک هلمز دوست صمیمی بود. با این حال، پس از آنکه ژان همسر کانن دویل ادعا کرد که با استفاده از تکنیکی موسوم به نوشتن خودکار با مادر مرحوم هودینی تماس برقرار کرده است، دوستی آنها به هم خورد. ژان قسم خورد که 15 صفحه انگليسی کاملا صحیح پیامی واقعی از زندگی پس از مرگ بود. هودینی در حضور جمع آن را رد کرد. او گفت با اینکه مادرش به پنج زبان تسلط یافته بود، زبان انگلیسی یکی از آنها نبود.

هودینی به زودی شروع به لو دادن واسطه های متقلب کرد. او در برابر کسانی که از غم و اندوه مردم به نفع خود سوء استفاده می کردند اعلام جنگ کرد. او در هر فرصتی هنرمندان کلاهبردار را تحت تعقیب قرار می داد.

با این حال، تجربیات هودینی ذهنیت او درباره امکان زندگی پس از مرگ را به طور کامل از بین نبرده بود.

او قبل از مرگش در سال 1926 با همسرش بیس قرار گذاشت که بعد از مردن در صورت امکان با او ارتباط برقرار کند.

او یک کد مخفی ترتیب داد که فقط همسرش آن را بشناسد.

بِس پس از مرگ هودینی به کسی که بتواند با شوهرش ارتباط برقرار کند، 10،000 دلار پیشنهاد کرد. در سال 1928، مردی به نام آرتور فورد ادعا کرد که پیامی از هودینی دریافت کرده است. بِس اعلام کرد آن پیام از کد مخفی استفاده کرده و واقعی است.

بس آخرین جلسه رسمی «ارتباط با روح هودینی» را در هالووین سال 1936 برگزار کرد. این جلسه از طریق رادیو در سراسر جهان پخش شد. روح هودینی احضار نشد و بس توافق کرد که وقت آن رسیده که جلسات احضار روح خاتمه یابند.

همزمان با اتمام آخرین جلسه احضار روح طوفان وحشتناکی رخ داد. رعد و برق آسمان را پر کرد. بسیاری فکر می کردند که این آخرین اقدام هودینی از درون قبرش است. برخی دیگر تصور می کردند که این تصادفی بیش نیست.

تلاش برای برقراری ارتباط با مردگان در طول تاریخ در بسیاری از فرهنگ ها وجود داشته است. اما این فقط در مورد صحبت با مردگان نیست. ما می خواهیم بدانیم که آیا بعد از مرگ زندگی خواهیم کرد یا حداقل کسی ما را به یاد می آورد.

یک راه برای ماندن در یادها این است که اعضای خود را پس از مرگ به کسی که به آن نیاز دارد اهدا کنید. برخی افراد معتقدند پیوند عضوعلاوه بر دادن امکان زندگی دوباره به یک فرد بیمار، می تواند شخصیت گیرنده ی عضو را نیز تغییر دهد.

نگاهی به ماجرای دیوید والتر 24 ساله اهل استرالیا بیاندازید. هنگامی که پس از عمل پیوند قلب به هوش آمد، متوجه شد که او به طور ناگهانی علاقه ی سیری ناپذیری به طعم خاصی از چیپس پیدا کرده است. هنگامی که او خانواده فرد اهداکننده قلب را بررسی کرد، متوجه شد که اهدا کننده ی 18 ساله هر روز از خوردن آن طعم چیپس لذت می برده است.

در سال 2014، کوین ماشفورد بریتانیایی پیوند قلبی داشت که جانش را نجات داد. پس از عمل از کارکنان بیمارستان یک دوچرخه ثابت درخواست کرد و هر روز از آن استفاده می کرد.

کوین چند ماه پس از ترخیص از بیمارستان برای اولین بار در زندگی خود یک دوچرخه جاده ای خرید. کوین قبل از عمل پیوند تقریبا هیچ وقت زمانش را صرف دوچرخه سواری نکرده بود، اما حالا او به سرگرمی جدید خود چسبیده بود و آن را رها نمی کرد.

کوین قلب خود را از مردی به نام جان گرفته بود که دوچرخه سواری مشتاق بود که در یک برخورد کشته شد. کوین می گوید او دوچرخه سواری را انتخاب کرده تا یاد جان را زنده نگه دارد. او معتقد نیست که بخشی از شخصیت جان را به ارث برده است، اما برخی از مردم می گویند این امکان پذیر است. بیش از 70 مورد بیمار پیوند وجود دارد که به نظر می رسد ویژگی های شخصیتی اهدا کنندگان خود را به ارث برده اند.

تجربه سونی گراهام به اندازه تجربه کوین مثبت و به اندازه تجربه دیوید بی ضرر نبود. مرد آمریکایی در آستانه مرگ بود که یک اهداکننده قلب جانش را نجات داد.

قلب متعلق به مردی به نام تری کُتِل بود. تری هنگام مرگ بر اثر اصابت گلوله ای که خودش به سرش شلیک کرده بود، 33 سال داشت.

سونی پس از عمل برای تشکر از بیوه تری به دیدارش رفت.

هنگامی که آنها ملاقات کرد، اتفاق عجیبی افتاد. سونی گفت، «احساس کردم سالهاست او را می شناسم. من نمیتوانستم چشم از او بردارم.»

آن دو عاشق هم شدند و ازدواج کردند. زندگی سانی دوازده سال پس از عمل پیوند، در شرایطی مشابه با اهدا کننده او پایان یافت. او با یک تفنگ به خودش شلیک کرد. خودکشی او غیر منتظره بود. دوستان و خانواده نتوانستند توضیحی برای آن ارائه دهند.

اکثر مردم می گویند این مسئله فقط یک تصادف وحشتناک بوده است، اما بعضی دیگر معتقدند قلبی که در سینه سانی می تپید بر اعمال او تأثیر گذاشت.

عمل های پیوند رایج شده اند ، اما در مورد چیزهایی که علاوه بر سلول های انسانی منتقل می شوند، مطالعات کمی صورت گرفته است.

پروفسور پیتر فرند، رئیس پیوند دانشگاه آکسفورد می گوید: «نظر شخصی من این است که ما هیچ منطقی علمی برای اثبات این مسئله نداریم. اما باید در مورد چیزهایی که نمی توانیم توضیح دهیم، پذیرا باشیم.» انسانها همیشه سعی کرده اند از مرگ فراتر بروند یا حداقل در یادها بمانند. اما هنگامی که کسی نباشد که ما را به یاد بیاورد، چه کسی ما را به یاد خواهد آورد؟

در بحبوحه ی تمایل ما برای جنگ و تخریب محیط زیست، برخی می گویند که عمر نسل بشر دارد به پایان می رسد. و حتی اگر ما به یک گونه ی صلح دوست تر نیز تبدیل شویم، زمین ما تاریخ انقضا دارد. بین 1.75 تا 3.25 میلیارد سال دیگر زمین به حدی به خورشید نزدیک خواهد شد که تمام آبها از بین خواهد رفت. و نبود آب یعنی نبود حیات. شاید تا آن زمان، بشریت خانه ی زمینی را را ترک کرده باشد، اما به احتمال زیاد ما به یکی از خاطرات کیهانی تبدیل خواهیم شد.

تنها شاهد وجود انسان ها دو صفحه طلایی خواهد بود که در سال 1977 ایجاد شد.

این دو صفحه پیامهایی هستند که به این امید به اعماق فضا فرستاده شدند که روزی به دست موجودات بیگانه برسند. آنها در فضاپیمای وویجر1 و وویجر 2 متعلق به ناسا پرواز می کنند که در تابستان 1977 زمین را ترک کرده است. ماموریت فضاپیمای وویجر ضبط و ارسال اطلاعات و تصاویری از مشتری، زحل، اورانوس و نپتون بود. آنها اکنون مدتهاست که از این سیارات عبور کرده اند.

فضاپیما و صفحات طلایی آن با سرعت بیش از 60000 کیلومتر در ساعت حرکت می کنند. به بیان دقیق تر این سرعت برابر با 17 کیلومتر در ثانیه است. وویجر1 اکنون 20 میلیارد کیلومتر از زمین فاصله دارد و منظومه شمسی ما را ترک کرده است. شگفت آور اینکه کامپیوترهای آن که در سالهای دهه 1970 ساخته شده اند هنوز با زمین در تماس هستند. باتری های پلوتونیوم نصب شده در وویجر1 و وویجر2 تنها ده سال دیگر دوام خواهند داشت. اما آنها حتی بدون برق نیز به سفر سریع خود را در سراسر جهان ادامه خواهند داد.

محتویات صفحات طلایی شامل سلام به 55 زبان است. به عربی این پیام گفته شده: «سلام بر دوستان مان در ستارگان. به امید اینکه روزی همدیگر را ببینیم.» به زبان انگلیسی نوشته شده: « از فرزندان سیاره زمین سلام». و به زبان آموی (از لهجه های چینی) نوشته شده: «دوستان فضایی، حالتان چطور است؟ چیزی خوردید؟ وقت کردید به ما هم سر بزنید.» این صفحات همچنین حاوی 90 دقیقه موسیقی هستند. فضای صفحات محدود بود، بنابراین تولیدکنندگان صفحات نتوانستند حق مطلب را در مورد عمق بیان موسیقایی بشر آنطور که باید و شاید ادا کنند. آنها نهایت تلاش خود را به کار بستند تا گلچینی از سبکهای مختلف از جمله موسیقی محلی، موسیقی کلاسیک، راک اَند رول برگزیدند. گروه بیتلز موافقت کرد که آهنگ “Here Comes the Sun” را در صفحه قرار دهند، اما این کار انجام نشد. ظاهرا، شرکت ضبط سرسخت آنها نگران بود که موجودات فضایی بتوانند به صورت رایگان موسیقی گوش کنند، از این رو از انجام کار منصرف شدند.

این صفحه همچنین شامل صداهای زمینی از صدای باد تا امواج، ضربان قلب، آوای نهنگ و حتی صدای بوسه است. این صفحه همچنین حاوی امواج مغزی زنی است که در مورد تاریخ بشریت می اندیشد و عشق می ورزد.

و در نهایت، تصاویری در آن است که دانش ما از ستارگان، شیمی، و زیست شناسی را بیان می کند و نیز تصاویری از طبیعت و انسان دارد.

دستورالعمل های مبتنی بر تصویر در مورد نحوه پخش صفحات و نقشه ای بر جلد این صفحات حک شده است که موقعیت ما را در جهان نشان می دهد. با این حال هیچکس روی نقشه نیست. بعضی ها از این می ترسیدند که نشان دادن مکان ما به یک موجود بیگانه که احتمالا متخاصم است، کار چندان عاقلانه ای نخواهد بود.

جیمی کارتر، رییس جمهور آمریکا دیدگاه امیدوارانه تری درباره موجودات فضایی آینده که پیام ما را دریافت می کنند، داشت. او پیام زیر را در فضاپیمای وویجر گذاشت:

«این هدیه ای از دنیای کوچک در دوردست ها است، یادگاری از صداها، علم، تصاویر، موسیقی، افکار و احساسات مان. ما تلاش می کنیم از زمان عبور کرده و بتوانیم به شما برسیم. امیدواریم روزی، با حل مشکلاتی که با آنها مواجه هستیم، به جامعه تمدن های کهکشانی بپیوندیم. این صفحه نشان دهنده امیدها و عزم ما و اراده ی ما در یک جهان عظیم و عالی است.

مطالب تکمیلی:

این درس شامل درسنامه‌های متعدد برای یادگیری ناخودآگاه مکالمه و گرامر است که بایستی با وارد شدن به اپلیکیشن زبانشناس آن را مطالعه کنید.
منبع داستان: وبسایت DeepEnglish.com
زبانشناس تنها دارنده مجوز استفاده و نشر محصولات deepenglish در ایران است.

اشتراک در بخش داستان

نکته‌ی مهم:

با ثبت‌نام در خبرنامه‌ی ایمیلی زیر، هروقت داستان جدیدی به وبسایت زبانشناس اضافه شد، از طریق ایمیل به شما اطلاع‌رسانی می‌شود.

متن انگلیسی داستان:

Messages From Beyond Listening

Harry Houdini was a world famous escape artist. He once escaped from a steel and glass coffin hung upside down and filled with water. Yet when his mother died in 1920, the great Houdini couldn’t find a way to escape his own heartbreak and loss.

In desperation, the legendary showman turned to spiritualism, a system of belief based on communicating with the dead.

Houdini was a hard man to convince there was such a thing as life after death.

Before he made his name as an escape artist, Houdini and his wife Bess often gave fake public séances to put bread on the table.

He knew all about the trickery used by mediums. However, Houdini was a desperate man and longed to communicate with his mother beyond the grave.

His search for hard and fast proof was all in vain. He said that all the mediums he met were “human leeches.”

Houdini was good friends with Sherlock Holmes author Arthur Conan Doyle.

However, their friendship ended after Conan Doyle’s wife Jean claimed to have made contact with Houdini’s dead mother through a technique called automatic writing. Jean swore the 15 pages of grammatically correct English was a real message from the afterlife. Houdini dismissed it publicly. He said that while his mother had mastered five languages, English was not one of them.

Houdini soon began to expose fraudulent mediums. He declared war on those who exploited people’s grief to turn a buck. He hounded the scam artists at every chance.

His experiences didn’t completely close Houdini’s mind to the possibility of an afterlife, though.

Before he died in 1926, he made a pact with his wife Bess that, if possible, he would make contact with her from the other side.

He created a secret code only she would know.

After Houdini died, Bess offered $ 10,000 to anyone who could help contact her husband. In 1928, a man named

Arthur Ford claimed he had received a message from Houdini. Bess announced the message used the secret code and was genuine.

Bess held the last official ‘Houdini séance’ on Halloween in 1936. It was broadcast via radio across the world. Houdini was a no-show and Bess agreed it was time to pull the plug on the séances.

As the last séance reached its conclusion a terrible storm raged. Thunder and lightning filled the skies. Many thought it was Houdini’s last act from beyond the grave.

Others thought it was mere coincidence.

Attempts to make contact with the dead have existed throughout history in most cultures. But it isn’t just about talking to the dead. We want to know that we will live on after death or at least be remembered.

One way to be remembered is to donate your organs after death to someone in need. In addition to giving a sick person a new lease on life, some people think an organ transplant can also transform the recipient’s personality.

Take the case of 24-year-old Australian David Walters. He awoke from a heart transplant to find he had suddenly developed an insatiable craving for a certain flavor of chip. When he tracked down the family of his heart

donor, he learned that the 18-year-old donor had enjoyed eating that flavor daily.

In 2014, British man Kevin Mashford underwent a lifesaving heart transplant. After the operation, he asked hospital staff for a stationary exercise bike and started to cycle every day.

A couple of months after leaving the hospital Kevin purchased a road bike for the first time in his life. Before his transplant, Kevin hadn’t spent hardly any time on two wheels, but now he was hooked on his new hobby.

Kevin received his heart from a man called John, a keen cyclist who was killed in a collision. Kevin says he took up cycling to honor John’s memory. He doesn’t believe he inherited a part of John’s personality, but some people do say it’s possible. There have been over 70 cases of transplant patients supposedly inheriting personality traits of their donors.

Sonny Graham’s experience was not as positive as Kevin’s or as harmless as David’s. The American man was on death’s door when a donor’s heart saved his life.

The heart had belonged to a man called Terry Cottle. Terry was 33 years old when he died from a self-inflicted gunshot to the head.

After the operation, Sonny reached out to Terry’s widow Cheryl to thank her.

Something strange happened when they met. He said, “I felt like I had known her for years. I couldn’t keep my eyes off her.”

The two fell in love and got married. Twelve years after the operation Sonny’s life ended in similar circumstances to that of his donor. He shot himself with a shotgun. His suicide was unexpected. Friends and family could not explain it.

Most people would say it was simply a terrible coincidence, but others believe the heart beating in Sonny’s chest influenced his actions.

Transplant operations are commonplace, but there have been few studies on what, if anything, is transmitted alongside human cells.

Oxford University’s Head of Transplantation Professor Peter Friend says, “My personal gut feeling is we have no scientific rationale to support this. But we should also be open-minded about things we can’t explain.” Humans have always tried to transcend death or at least be remembered. But who will remember us when there is no one left to remember?

Between our propensity for war and environmental destruction, some say that humanity’s days are numbered. And even if we do evolve to a more peace-loving species, our earth has an expiration date. Somewhere between 1.75 billion and 3.25 billion years from now, the Earth will be so close to the Sun that all the water will evaporate. And no water means no life. Perhaps by that time, humanity will have left our earthly home, but probably we will be just a cosmic memory.

The only proof that humans ever existed will be two golden records created in 1977.

These two records are messages sent deep into space in hopes of one day reaching alien life. They are flying aboard the Voyager I and Voyager II NASA spacecraft that left Earth in the summer of 1977. The Voyager spacecraft’s mission was to record and send back data and images of Jupiter, Saturn, Uranus, and Neptune. They have now long passed these planets.

The spacecraft and its golden records are traveling at over 60,000 kilometers an hour. To be more precise, that is 17 kilometers a second. The Voyager I is now 20 billion kilometers away from Earth and has left our solar system. Amazingly, the onboard 1970s built computers are still in touch with Earth. The plutonium batteries aboard the Voyager I and II will only last another ten years or so. But even without power, they will continue their speedy journey across the universe.

The contents of the golden records contain spoken greetings in 55 languages. In Arabic, it says, “Greetings to our friends in the stars. May time bring us together.” In English, it says, “Hello from the children of planet Earth.” And in Amoy it says, “Friends of space, how are you all? Have you eaten yet? Come visit us if you have time.”

The records also contain 90 minutes of music. Space was limited on the record, so the producers of the record couldn’t do justice to the depth of human musical expression. They did do their best to choose a selection of different styles including indigenous music, to classical music to rock and roll. The Beatles agreed to have the song “Here Comes the Sun” on the record, but it didn’t make the cut.

Apparently, their stingy record company was worried that aliens would get to listen for free so they refused.

The record also includes sounds of earth from wind to waves to heartbeats, to whale songs, and even the sound of a kiss. It also has brainwave recordings of a woman contemplating the history of humanity and falling in love.

And finally, there are images expressing our knowledge of the stars, chemistry, and biology, as well as photos of nature and humans.

Engraved on the record cover are image-based instructions on how to play the record and a map showing our position in the universe. Not everyone was on board with the map though. Some feared that giving away our location to a possibly hostile alien race might not be the smartest thing to do.

US President Jimmy Carter had a more hopeful view of future aliens receiving our message. He included the following message on the Voyager spacecraft: “This is a present from a small distant world, a token of our sounds, our science, our images, our music, our thoughts, and our feelings. We are attempting to survive our time so we may live into yours. We hope someday, having solved the problems we face, to join a community of galactic civilizations. This record represents our hope and our determination, and our good will in a vast and awesome universe.”

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان