تکه‌ی طلا

مردی تکه‌ی طلایی داشت که آن را زیر درختی قایم کرده بود. هر روز آن را می‌دید و خوشحال بود. تا اینکه یک دزد آن تکه‌ی طلا را دزدید. واکنش این مرد را در این داستان بخوانید.

من کفش های سفیدم رو خیلی دوست دارم

پیت گربه هه کفشای سفیدش رو خیلی دوست داره، اما ببینیم کفشاش تا آخر قصه سفید می مونن؟

قلم‌موی سحرآمیز

رز دختر فقیری بود که عاشق نقاشی بود. روزی پیرزنی به وی یک قلم‌مو می‌دهد که اصلا یک قلم‌موی عادی نبود. به نظر شما رز با این قلم‌مو چکار می کند؟

پیت گربه هه و چهار دکمه ی شیکش

پیت گربه هه عاشق چهار تا دکمه ی شیکشه، اما ببینیم بدون اونها هم میتونه آواز بخونه؟

جک و لوبیای سحرآمیز

جک از دوشیدن شیر گاوشان خسته شده است. بنابراین تصمیم می‌گیرد که در بازار آن را بفروشد. در راه بازار دست‌فروشی وی را می‌بیند و جک را متقاعد می‌کند که گاو را به تعدادی لوبیای جادویی بفروشد.

کبوتر نیاز به حمام داره

یه کبوتر که خیلی وقته حمام نرفته و علاقه‌ای هم به حمام رفتن نداره. بالاخره بعد از اینکه بهش می‌گن بو میده و باید بره حموم، تسلیم میشه و میره حموم. از حموم کردن لذت می‌بره و می‌بینه که چقدر خوشاینده.

جوجه اردک زشت

داستان جوجه اردک زشت را به زبان انگلیسی و با روایت آقای ملوین هیز گوش بدهید.

این کتاب رو باز نکن!

صفحات این کتاب رو ورق بزنین و ببینین وقتی به آخر کتاب برسین چه اتفاقی میفته! البته اگه جرأتش رو دارین!