در این درس پسری میخواهد برای دخترکی باهوش مزاحمت ایجاد کند. اما دخترک باهوش با حقه ای زیرکانه خودروی گرانقیمت پسر را تصاحب می‌کند.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (دوره‌ی دروس پایه انگلیسی بدون تلاش - Effortless English Original course)، به همراه دیگر فایل‌های کمکی و امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

ترجمه فارسی داستان:

دخترک زیرک - داستان اصلی

کارلوس یک ماشین جدید خرید. این ماشین بسیار گران است. این ماشین یک ماشین بسیار بزرگ، آبی، سریع است. در هنگام رانندگی در خیابان، کارلوس دختری را سوار بر دوچرخه دید.

آن دختر موهای طلایی بلند داشت و زیبا بود.

او (کارلوس) فریاد زد: چه خبر؟

او (دختر) به او (کارلوس) بی محلی کرد.

او (کارلوس) فریاد زد: اوضاع و احوالت چطوره؟

او (دختر) به رکاب زدن ادامه داد و به او بی محلی کرد.

او فریاد زد: هی چرا با من صحبت نمی کنی؟ من قصد دارم تو را برای نهار دعوت کنم. من تو را به رستورانی گران خواهم برد.

دختر برگشت، از دوچرخه اش پیاده شد و به او نگاه کرد. او (دختر) گفت: من قصد ندارم برای نهار به بیرون برم. ولی اگر تو به من ماشینت را بدهی، برای تو سورپرایزی خواهم داشت.

کارلوس گفت: باشه. از ماشین خود به بیرون پرید. به دختر سوویچ ماشین را داد و گفت: این هم از سوویچ.

دختر موطلایی سوویچ را گرفت و سپس بر گونه کارلوس بوسه ای زد. بعد از آن به درون ماشین پرید و دور شد.

کارلوس بر روی پیاده رو ایستاد. حالا اون نه ماشین دارد نه دختر. او گفت: فقط همین! یک بوسه بر روی گونه؟

سوار بر دوچرخه دختر شد و به سمت خانه رکاب زد.

متن انگلیسی داستان:

اشتراک در بخش داستان

نکته‌ی مهم:

با ثبت‌نام در خبرنامه‌ی ایمیلی زیر، هروقت داستان جدیدی به وبسایت زبانشناس اضافه شد، از طریق ایمیل به شما اطلاع‌رسانی می‌شود.

Tricky Girl - Main Audio

Carlos buys a new car. It’s a very expensive car. It’s a huge, blue, fast car. While driving down the street, Carlos sees a girl on a bicycle.

She has long blond hair and is beautiful.

He yells to her, “What’s up?”

She ignores him.

He yells, “How’s it going?”

She keeps going and ignores him.

He yells, “Hey, why won’t you talk to me? I want to go to dinner with you. I’ll take you to an expensive restaurant.”

The girl turns, gets off the bike, and looks at him. She says, “I don’t want to go to dinner. But if you give me your car, I will give you a surprise.”

Carlos says, “OK!” He jumps out of the car. He gives her the keys and says, “Here are the keys.”

The beautiful blond takes the keys and then kisses Carlos on the cheek. Then she jumps into the car and drives away.

Carlos stands on the sidewalk. Now he has no car and no girl. He says, “That’s it, just a kiss on the cheek?”

He gets on her bike and rides home.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما پایین بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های واقعی برای سطح پیشرفته را بخوانید:

داستان‌های واقعی:



نوشته شده در دسته‌ی: داستان