امیدت را از دست نده

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 20 آبان 1395

امید، شاخص بسیار مهمی در زندگی انسان‌ها است. طوری که دانشمندان سعی کرده‌اند به طرقی آن را اندازه‌گیری کنند و شاخصی به نام “شاخص امید” برای آن اختصاص داده‌اند. تحقیقات دانشمندان و تجربیات زندگی نشان می‌دهد که افرادی که امید دارند، شادابی و چالاکی بیشتری دارند و احتمال موفقیتشان بیشتر است. به‌عنوان‌مثال بیماران سرطانی امیدوار، بیشتر بهبود می‌یابند و درمان می‌شوند. دانش‌آموزانی که امید بیشتری دارند، نمرات بهتری می‌گیرند. اگر امید داشته باشیم، حتی اگر زندانی باشیم، می‌توانیم در نشاط زندگی کنیم. پس امیدت را از دست نده.

در داستان زیر می‌خوانیم که چطور رساندن پیام مخفی امید، از طریق رمز مورس، در یک موسیقی، باعث می‌شود که گروگان‌هایی که به مدت ده سال در جنگل اسیر شورشیان بودند، نجات پیدا می‌کنند. این موسیقی در میانه‌ی داستان برای شما قرار داده شده است.

نکته اول:

ابتدا می‌توانید یکی دو بار به‌صورت تفننی این داستان را به‌صورت صوتی یا تصویری ببینید. اما برای یادگیری زبان انگلیسی بایستی تکنیک‌های سایه و استراتژی‌های گفته‌شده در نوشته‌ی پنج استراتژی برای تقویت مکالمه را روی این داستان پیاده‌سازی نمایید.

نکته دوم:

این داستان را میتوانید در اپلیکیشن اندرویدی زبانشناس (پکیج داستان واقعی)، به همراه امکانات جانبی بسیار خوب آن بخوانید.

=================

فایل صوتی داستان با سرعت نرمال:

دانلود فایل صوتی

متن انگلیسی فایل صوتی فوق در انتهای همین نوشته قرار دارد.

امید را زنده نگه دار

امیدت را از دست نده

گروگان‌ها در اعماق جنگلی در کلمبیا در حصاری از سیم‌خاردار به زنجیر کشیده شده بودند. برخی از آن‌ها بیش از ده سال بود که آنجا بودند. تمامی گروگان‌ها سربازانی بودند که ارتش شورشی خشن فارک، آن‌ها را ربوده بود.

شرایط جان‌فرسا بود و امیدها رو به ناامیدی می‌رفت. اما یک مرد، به نام سرهنگ خوزه اسپیجو، امیدش را از دست نداده بود. اگرچه در آن زمان نمی‌دانست، اما سرانجام امیدش به گروگان‌های مأیوس جنگل رسید و آن‌ها را آزاد کرد.

سرهنگ اسپیجو ۲۲ سال در ارتش کلمبیا کار کرده بود و آماده بود تا دست از کار بکشد. بازنشستگی‌اش داشت نزدیک می‌شد، اما وقتی هنوز مردانش در دست دشمن اسیر بودند، فکر کردن به بازنشستگی وجدانش را آسوده نمی‌گذاشت.

او عمیقاً مشغول فکر کردن بود و سعی می‌کرد راهی برای رساندن پیغام به سربازان گرفتار پیدا کند. او دریافت که ایده ابتکاری موردنیاز او فقط می‌تواند به ذهن یک نفر خطور کند. او با خوان کارلوس اورتیز مدیر اجرایی آگهی‌های بازرگانی تماس گرفت.

شاید تماس گرفتن با کسی که در حوزه تبلیغات کار می‌کند و درخواست کمک برای نجات گروگان‌های اعماق جنگل عجیب به نظر برسد اما اورتیز یک مدیر تبلیغاتی معمولی نبود. او آدم خاصی بود.

اورتیز چند سال قبل از آن، یک آگهی تلویزیونی ساخت تا در مبارزه با مواد مخدر به دولت کلمبیا کمک کند. این آگهی در اتوبوسی اتفاق می‌افتاد و فردی معتاد به کوکائین را نشان می‌داد که کنار مردی ایستاده بود که شوره سرش روی شانه‌هایش ریخته بود. مرد معتاد که جنون نشئه شدن داشت، شوره‌ی سر را با کوکائین اشتباه می‌گیرد. او سرش را روی شانه‌های مرد می‌گذارد و شوره سر او را از بینی‌اش استنشاق می‌کرد. آگهی با این جملات تمام می‌شد: «کوکائین اعتیادآور است. خیلی اعتیادآور.»

این آگهی موفقیت بزرگی بود. ابتکاری، خنده‌دار و حیرت‌آور هم بود. درست همان چیزی بود که دولت کلمبیا در جستجویش بود. اورتیز برنده یکی از جوایز مشهور درزمینهٔ تبلیغات در فرانسه شد و تحسین مردم کلمبیا را برانگیخت. او تبدیل به قهرمانی ملی شد.

شادی اورتیز دوامی نداشت. اندکی پس از پخش آگهی، فارک که در تجارت مواد مخدر نقش عمده‌ای داشت، شروع به تهدید جان او کرد.

اورتیز اتومبیلی ضدگلوله خرید تا خانواده‌اش را محافظت کند اما تهدیدها ادامه داشت. او برای خلاصی از فارک سرانجام همراه با خانواده‌اش به نیویورک رفت.

اورتیز بالاخره احساس امنیت کرد اما هیچ‌وقت بلاهایی که فارک سر خانواده‌اش آورد بود را از یاد نبرد.

تحقیر تزلزل‌ناپذیر گروه فارک از سوی اورتیز، و ایده‌های ابتکاری فراوانش، او را تبدیل به مغز متفکر عجیب‌ترین خواسته‌های ارتش کلمبیا در مبارزه با گروه پارتیزان شورشی نمود.

یک‌بار ارتش کلمبیا از او خواست راهی برای متقاعد کردن زنان عضو فارک برای بازگشت به اجتماع پیدا کند. اورتیز نقشه‌ای کشید تا آن زنان را وادار کند که به مادر بودن، و زندگی‌ای که با گریز از اجتماع و زندگی در جنگل از آن محروم می‌شدند، فکر کنند.

ارتش طبق نقشه‌ی اورتیز هفت میلیون پستانک بچه در جنگل ریخت که رویشان پیغام‌هایی برای تشویق زنان پارتیزان برای بازگشت به جامعه نوشته شده بود.

ارتش در حال رها سازی هفت ملیون پستانک برای متقاعد کردن خانم های شورشی نسبت به برگشت به جامعه

در ایام کریسمس اورتیز در تلاش برای واداشتن شورشیان به تفکر درباره محرومیت‌هایشان از ارتش خواست درختان کریسمس را طوری نصب کنند که اعضای گروه فارک بتوانند آن‌ها را ببیند. او همچنین مأموریتی را ساماندهی کرد که توپ‌های فوتبالی حاوی پیغام صلح در رودخانه‌ای رها کنند تا شناور شده و به سمت گروه فارک بروند.

توپهایی حامل پیغام صلح

اورتیز به‌یقین سهم عادلانه‌ای در راه‌حل‌های مبارزه با فارک داشت اما این مأموریت فرق داشت. و ریسکش بزرگ‌تر بود.

سرهنگ خوزه اسپیجو مشغول طرح‌ریزی مأموریت نجات بود و دنبال راهی می‌گشت تا به گروگان‌ها بگوید امیدشان را از دست ندهند و آماده باشند. فارک به‌محض رؤیت مداخله‌ی ارتش، گروگان‌ها را می‌کشت، بنابراین گروگان‌ها باید می‌فهمیدند که از یاد نرفته‌اند و آماده نجات می‌شدند. آن‌ها می‌دانستند که فرستادن پیامی که به گروگان‌ها برسد، اما فارک از آن مطلع نشود، اگرچه ممکن، اما بسیار دشوار است. اورتیز استفاده از رادیو را برای فرستادن پیامی مخفی، پیشنهاد کرد. اعضای فارک اهل رادیو بودند و هنگام راهپیمایی یا اوقات بیکاری، اغلب رادیو گوش می‌کردند. بلافاصله پس از مطرح‌شدن پیشنهاد اورتیز، یکی دیگر از اعضای گروه استفاده از رمز مورس را پیشنهاد کرد.

رمز مورس سیستمی از ضربه‌ها یا صداهای بلند و کوتاهی است که برای فرستادن پیام به کار می‌رود. ازآنجاکه تمامی گروگان‌ها عضو ارتش بودند در آموزش‌های مقدماتی رمزهای مورس را یاد گرفته بودند. از طرف دیگر، احتمال اینکه حتی یکی از اعضای فارک، که همگی کشاورزان مزارع بودند، رمزهای مورس را بشناسد خیلی کم بود.

این ایده از همان‌جا شروع شد. اورتیز قبلاً آهنگ‌ساز بود و بااینکه کارش هیچ‌وقت رونق نگرفت، می‌دانست چطور آهنگی پاپ برای رادیو بسازد.

اما رمزهای مورس را چطور در آن آواز و آهنگ جای می‌دادند؟ آیا امکان چنین کاری وجود داشت؟

به نظر کار آسانی می‌آمد اما اصلاً کار ساده‌ای نبود. اول تصمیم گرفتند که شعری بسازند. آن‌ها تصمیم گرفتند چیزی بسازند که توجه گروگان‌ها را جلب کند. آن‌ها اسم آهنگ را «روزهای بهتر» گذاشتند و اشعاری مانند این‌ها نوشتند: «در نیمه‌های شب/ وقتی به دل‌بستگی‌هایم می‌اندیشم/ احساس می‌کنم باید آواز بخوانم…آوازی از دل‌تنگی‌ام برای آن‌ها.»

سپس سعی کردند رمزهای مورس را در ضرباهنگ موسیقی پنهان کنند. در پایان تصمیم گرفتند یک جمله دیگر هم قبل از پیغام اضافه کنند و آن «برادرم پیغام را گوش کن» بود. رمز مورس این پیغام مخفی را منتقل می‌کرد: «۱۹ نفر نجات یافتند. شما نفرات بعدی هستید. امیدتان را از دست ندهید.» در ادامه، به موسیقی ساخته شده (فایل زیر) گوش دهید.

دانلود فایل صوتی

چرا پیام امید این‌قدر اهمیت داشت؟

طبق تحقیقات علمی، امید برای بقا ضروری است. امید از دو عنصر اصلی تشکیل شده است: ایمان و انتظار. زمانی که مغز ترکیبی از ایمان به بهبود چیزی و انتظار برای آن را تجربه می‌کند، درواقع شروع به توقف درد و رنج می‌کند. این به خاطر ترشح اندورفین براثر امید است و اندورفین هم مانند مورفین عمل می‌کند. مورفین یکی از رایج‌ترین مسکّن‌ها در پزشکی نوین است.

امید چنان شاخص مهمی در موفقیت و سلامتی است که دانشمندان راهی برای اندازه‌گیری آن پیداکرده‌اند. «معیار امید» میزان امیدواری افراد را اندازه‌گیری می‌کند. نتایج «معیار امید» می‌تواند از عملکرد فرد در امتحان یا در مواجهه با یک بیماری خبر دهد.

برای مثال تحقیقی نشان داد که دانشجویانِ امیدواری که در معیار امید امتیاز بالایی کسب کرده بودند نسبت به کسانی که امید کمتری داشتند نمره‌های بهتری گرفتند. همچنین احتمال فارغ‌التحصیل شدن دانشجویان امیدوار بیشتر بود.

تحقیق دیگری درباره امید در یک آسایشگاه سالمندان انجام شد. محققان می‌خواستند بدانند چرا با وجود یکسان بودن شرایط زندگی، برخی از ساکنان آنجا روزبه‌روز سرحال و شاداب می‌شدند و برخی دیگر این‌طور نبودند. آن‌ها کشف کردند که آن گروهی که در حال سرحال‌تر شدن بودند، علیرغم شرایط خود، افراد امیدواری بودند؛ حال‌آنکه افراد ناامید روزبه‌روز پژمرده‌تر و افسرده‌تر می‌شدند.

این امر در مورد بیماران مبتلا به سرطان نیز صدق می‌کند. احتمال مرگ افراد امیدوار براثر سرطان کمتر و احتمال بهبودی‌شان بیشتر بود. افراد امیدوار مصمم بودند که بهبود یابند. آن‌ها می‌توانستند سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند و برای یافتن راه‌حلی برای مشکلات خود، واقعاً تلاش می‌کردند.

امید نه‌تنها بر خود فرد بلکه بر اطرافیان او نیز تأثیر مثبت واقعی دارد. امید افراد را به هم نزدیک کرده و به آن‌ها انگیزه‌ی پیشرفت می‌دهد.

اما چه بر سر گروگان‌ها آمد؟

آهنگ در ۱۳۰ موج رادیویی در جنگل پخش شد و بیش از سه میلیون نفر به آن گوش دادند. برخی از گروگان‌ها، آن را شنیده و رمز مورس را تشخیص داده بودند. آن‌ها دهان‌به‌دهان پیام امید را بین هم منتقل کردند. با داشتن امید، برخی از آن‌ها توانستند ازآنجا فرار کنند و به ارتش اطلاعات بدهند و بقیه را آزاد کنند.

آهنگ کار خودش را کرد. حتی اعضای فارک هم که از پیامِ پنهان در آن بی‌خبر بودند از شنیدنش لذت بردند.

امید نقش بزرگی در نجات این گروگان‌ها داشت. امیدواریِ سرهنگ اسپیجو به نجات مردانش، او را واداشت با اورتیز تماس بگیرد. امیدواری اورتیز به شکست فارک الهام‌بخش او در این کار سخت و یافتن راهی برای کمک به ارتش کلمبیا بود. و در آخر امیدی که رمزهای مورس با خود داشتند، نیرویی که گروگان‌ها برای یافتن آزادی نیاز داشتند را به آن‌ها رساند.

دفعه بعد که شنیدید کسی این جمله را می‌گوید «الکی امیدوار نباش.» به آن‌ها بگوئید که از امید چه می‌دانید. زنده کردن امید می‌تواند آنچه را که روزی فقط یک امید است، به واقعیت تبدیل کند.

مطالب تکمیلی:

برای خرید درسنامه‌های مختلف این درس، از جمله درسنامه‌های مکالمه و گرامر، به این صفحه وارد شوید.
منبع داستان: وبسایت Deep English . com

متن انگلیسی داستان:

KEEP HOPE ALIVE

The hostages were chained up inside of a barbed wire fence deep in the Colombian jungle. Many of them had been there for more than ten years. The hostages were all soldiers who’d been kidnapped by FARC, a violent rebel army.

Conditions were bleak and hope was running out. But one man, Colonel Jose Espejo hadn’t lost hope. And though he didn’t know it at the time, his hope would eventually reach, and ultimately free the desperate jungle hostages.

Colonel Espejo had been working for Colombia’s military for 22 years and was ready to hang up his hat. He was nearing retirement, but the thought of retiring just didn’t feel right when he still had men trapped behind enemy lines.

He racked his brain, trying to come up with a way to send a message to the trapped soldiers. He realized there was only one man who could come up with the type of ingenious idea that he needed. He called advertising executive Juan Carlos Ortiz.

It might seem strange to call a man who works in advertising to help you rescue hostages deep in the jungle, but Ortiz wasn’t just any advertising executive. He was special.

Just a few years before, Ortiz had created a television commercial for the government to help them fight Colombia’s drug problem. The commercial took place on a bus and showed a cocaine addict standing behind a man with dandruff on his shoulders. The cocaine addict, desperate to get high, mistakes the man’s dandruff for cocaine. He puts his face on the man’s shoulder and snorts the dandruff up his nose. The ad ends with the words, “Cocaine is addictive. Very addictive.”

The ad was a huge hit. It was creative, funny and surprising. It was just what the Colombian government was looking for. Ortiz won a prestigious advertising award in France that brought him national acclaim in Colombia. He became a national hero.

Ortiz’s celebration was short-lived. Soon after his ad aired, FARC, who were heavily involved in the drug trade, began to threaten his life.

Ortiz bought a bullet-proof car to protect his family, but the threats continued. To escape the FARC, Ortiz ended up moving to New York with his family.

Ortiz finally felt safe again. But he never forgot what the FARC had put his family through.

His unwavering contempt for the FARC combined with his abundance of ingenious ideas made him the go-to guy for the Colombian army’s strangest requests in their battle against the rebel guerilla group.

One time the Colombian army asked him for a way to persuade female FARC members to rejoin normal society. Ortiz came up with a plan to make them think about motherhood and what kind of life they were missing by rejecting society and living in the jungle.

Following Ortiz’s plan, the army dropped seven million baby pacifiers over the jungle with messages encouraging women guerillas to rejoin society.

During Christmas time, Ortiz told the army to put Christmas trees up that would be visible to FARC, again in an attempt to make the rebels think about what they were missing out on. He also orchestrated a mission that sent soccer balls floating down a river to FARC with messages of peace written on them.

Ortiz had definitely created his fair share of creative solutions to fight FARC, but this mission was different. The stakes were higher.

Colonel Jose Espejo was planning rescue missions and he needed a way to tell the hostages to not give up hope and to be prepared. FARC always killed hostages at the first sight of military intervention, so the hostages needed to know that they had not been forgotten and to be ready for rescue. They knew it would be difficult, if not impossible to send a message that could be received by the hostages, but wouldn’t be received by FARC. Ortiz suggested using the radio to hide a message. The FARC were radio fans and often listened to it during long hikes, and during down time.

Soon after Ortiz’s suggestion, the eureka moment followed. Another member of the team suggested using Morse code.

Morse code is a system of long and short taps or sounds used to communicate messages. Since all of the hostages were members of the military, they’d learned Morse code in basic training. And it was very unlikely that even a single member of FARC, who were all peasants from the fields, would recognize Morse code.

The idea snowballed from there. Ortiz was a former musician, and though his career never took off, he knew he could create a pop song for the radio.

What about hiding Morse code in a song? Was that possible?

It sounded easy, but it was no easy task. First they had to write a song. They decided to create something that would catch the hostages’ attention. They titled the song, “Better Days” and wrote lyrics like, “In the middle of the night / Thinking about what I love the most / I feel the need to sing… About how much I miss them.”

Then they worked on hiding the Morse code in the rhythm of the music. In the end, they decided to add a lyric, “Listen to the message brother,” before inserting the code. The Morse code carried the hidden message, “19 people rescued. You’re next. Don’t lose hope.”

Why was a message of hope so important?

According to scientific research, hope is critical to survival. Hope is made up of two key elements – belief and expectation. When the brain experiences a combination of belief and expectation that things will improve, it actually begins to block out pain. That’s because hope stimulates the release of endorphins, which mimic morphine. Morphine is one of the most common pain relievers used in modern medicine.

Hope is such a powerful indicator of success and good health that scientists have even created a way to measure it. The “Hope Scale” measures how hopeful someone is. The results of the Hope Scale can give us clues about how well a person might do on an exam, or how well people will cope with an illness.

For example, one study showed that hopeful college students who scored higher on the Hope Scale, had higher grades than those who were less hopeful. The hopeful students were also much likelier to finish college. Another study on hope was done at a nursing home for the elderly.

Researchers wanted to know why some nursing home residents were thriving and others were not, even when their living conditions were identical. What they found was that those residents who maintained hope despite their circumstance were the ones who were thriving, while the ones without hope were withering away.

The same was true for hopeful cancer patients. Those who were more hopeful were less likely to die from their cancer, and more likely to reach remission. Hopeful people were more determined to work things out. They were more likely to take their lives into their own hands and make a real effort to look for solutions to their problems.

Hope not only positively affects the hopeful person, but it’s been shown to affect those around them in a very real way. Hope can bring people together, and can inspire them to keep moving forward.

So what happened with the hostages?

The song played on over 130 radio stations throughout the jungle and was heard by more than three million people. Some hostages heard it and did recognize the Morse code. They passed the message of hope from hostage to hostage. With the renewed hope, some were even able to escape and pass information to the military so that they could rescue others.

The song worked. Even the FARC, who were oblivious to the hidden message enjoyed it.

Hope played a huge role in rescuing these hostages. Colonel Espejo’s hope that he could free his men drove him to contact Ortiz. Ortiz’s hope that FARC would someday fall inspired him to work as hard as possible to find a way to help Colombia’s army. And in the end, it was the hope that the Morse code carried, that gave the hostages the boost they needed to find freedom. So the next time you hear someone say the common English expression, “don’t get your hopes up,” tell them what you know about hope. Simply having your hopes up makes it more likely that what was once just a hope, will someday be a reality.

داستان‌های مرتبط:

آیا سطح این داستان انگلیسی برای شما بالا بود؟ پیشنهاد میکنم که داستان‌های کوتاه برای سطح مبتدی را بخوانید:

داستان‌های کوتاه:

نوشته شده در دسته‌ی: داستان

تگ‌ها: داستان بلند انگلیسی